Skip to main content

حقیقت پرونده‌های FBI مایکل جکسون و بیانیه‌ی بنیاد در این باره

MJ-Innocent.jpg خواندید که دیلی میرور، روزنامه‌ی شایعه پرداز (تبلوید) چاپ بریتانیا، در ویژه‌ی نامه‌ی روز یکشنبه‌ی خود با عنوان «ساندی پیپل» (Sunday People) با انتشار مطالب دروغی ادعا کرده است که مایکل سال‌ها پیش میلیون‌ها دلار به عنوان حق سکوت به خانواده‌ی کودکانی که به آنها تعرض کرده بود، پرداخت نمود. این مطلب توسط سایر روزنامه‌های انگلیسی از جمله دیلی میل منتشر شد و در خبرگذاری‌های دنیا انعکاس یافت. بنیاد مایکل جکسون ایمیل زیر را روز گذشته برایمان فرستاد. این دومین بیانیه‌ی بنیاد در مورد این شایعه است. بیانیه‌ی نخست را در اینجا بخوانید.
****************************************************************
می‌دانیم که بسیاری از هواداران از داستان‎هایی که در مورد مایکل در روزنامه‌های شایعه پرداز بریتانیایی چاپ شده، برآشفته گشته‌اند. مایکل جکسون در آهنگ «چرندهای روزنامه‌ها» (Tabloid Junkie) می‌خواند: فقط به این دلیل که در مجله می‌خوانید یا در تلویزیون می‌بینید، معنایش این نیست که حقیقی است. متاسفانه وقتی به تازگی این داستان‌های خفت آور، کهنه و از اعتبار ساقط شده‌ که بیش از دو دهه از زمان‌شان می‌گذرد و اتهامات بی‌اساسی در مورد مایکل و پرونده‌های به اصطلاح اف‌بی‌آی مطرح می‌کنند، منتشر شدند؛ یادآور شدیم که ترانه‌های مایکل چقدر پیشگویانه بوده‌اند. تعجب برانگیز نیست که یکی از نویسندگان این بحث‌های قدیمی، سابقه‌ی طول و درازی در نوشتن مقاله در روزنامه‌های شایعه پرداز در مورد مایکل دارد. همچنین باید در نظر داشت که این فرد پیش از این یکی از سردبیران یک تبلوید بریتانیایی (نیوز آو د ورلد) رسوا-شده بود که پس از افشای اینکه تلفن‌های افراد مشهور، ستاره‌ها و حتی یک قربانی قتل کودکان توسط این روزنامه شنود می‌شد، توقیف گشت. حتی بدتر از آن، وقتی بود که یکی از منابع این تبلوید که یک کارآگاه سابق نامیده می‌شد، پروانه‌ی کارش را از دست داد و اعلام ورشکتگی کرد. او (کارآگاه) رد نمی‌کند که برای گفتن تمامی این دروغ‌ها پول دریافت کرده بود، اما به فعالیت‌اش در حرفه‌ی پورنوگرافی می‌نازد. بدیهی است که اینچنین سنگ دلانه و بی شرمانه نادیده گرفتن فرزندان، خانواده و هواداران مایکل، سزاوار سرزنش است. روزنامه نگاران متعهد که با دسته چک معامله نمی‌کنند، این داستان نفرت انگیز و منابع غیر قابل اطمینانش را رد کرده‌اند. Showbiz۴۱۱ به مقاله‌اش چنین عنوان داد: "پرونده‌های اف‌بی‌آی نوشته‌ی کسانی است که سالها پیش بی‌اعتبار شدند" و سی‌ان‌ان گزارش‌های این تبلوید بریتانیایی را یک بحث قدیمی مشکوک خواند و اشاره کرد که وب سایت این تبلوید با یک تیتر شورانگیز از افزایش ناگهانی ترافیک سود خواهد بود که به معنی استفاده‌ی آنها از درآمد بالای تبلیغات است. این نشان می‌دهد که رسانه‌ها چگونه می‌توانند با انحراف از حقیقت، مخاطبان و خوانندگان‌ را به سوی سایت خود هدایت نمایند. به باور ما بهتر آن است که روزنامه نگاران و نشریه‌های تبلویدی که بنابر دلایل خودخواهانه‌شان در مورد مایکل دروغ پخش می‌کنند را نادیده بگیریم. در کمال ناراحتی، این عده در زیر یک سپر قانونی* که به آنها اجازه می‌دهد فوت شدگان را لکه دار کنند، پناه می‌گیرند. وقتی خوانندگان آنها را ترک کنند و تجارت‌شان در معرض خطر قرار بگیرد، آنها ناامیدانه در جستجوی توجه و تبلیغ برمی‌خیزند. باور داریم که آنها شایسته‌ی این توجه نیستند و یقین داریم که چنین مقاله‌های نامعتبری به سرعت ناپدید شده و به دست فراموشی سپرده می‌شوند. اطمینان داشته باشید که میراث مایکل، نبوغ هنری اوست. این انسانیت او و پیغام صلح اوست که میلیون‌ها نفر را تحت تاثیر گذاشته است. از همه مهمتر، میراث مایکل عشق پایدار او به کودکان، خانواده و هواداران‌اش است. جان برانکا و جان مک کلین، سرپرستان بنیاد مایکل جکسون. (* به موجب قانون، افترا و تهمت وارد شده به فرد متوفی، قابل پیگیری حقوقی و جنایی نیست. به دیگر سخن: دروغ پردازی درباره‌ی مردگان، آزاد و بدون هزینه است./ eMJey) منبع: MJOnline™ The Official Online Team of The Michael Jackson Estate VIA eMJey.com
****************************************************************
راجر فریدمن از اینکه بنیاد مایکل در بیانیه‌اش از مقاله‌ی او نام برده، مفتخر شده است. او نوشته است: "من غافلگیر شدم و به خودم می‌بالم که بنیاد مایکل جکسون به یکی از مقاله‌های من در مورد این دروغ‌های بدخواهانه و شایعات رد اعتبار شده که چند دهه عمر دارند، استناد کرده است." در مقاله‌ی مورد اشاره‌ی بنیاد که در سی‌ان‌ان چاپ شده از درو گریفین، دایان دایموند و توماس میزرو نقل قول شده است. درو گریفین از گزارشگران ویژه‌ی سی‌ان‌ان: "هیچیک از این‌ها حرف تازه‌ای نیست و اف‌بی‌آی ربطی به این جریان ندارد. این چیزها در پرونده‌های (حقیقی) اف‌بی‌آی وجود ندارند." توماس میزرو، وکیل مایکل در دادگاه ۲۰۰۵ ضمن تاکید بر این نکته که اف‌بی‌آی پس از سالها تحقیق، پرونده‌ی اتهامات مایکل را مختومه اعلام کرده بود، بیان داشته است: "این روزنامه یک داستان قدیمی را دست گرفته و آن را تازه جلوه داده است." حتی دایان دایموند، گزارشگری که همکاران خودش او را بی‌اخلاق، بی‌وجدان و متعصب می‌دانند و هرگز از بستن هیچ دروغی به مایکل خودداری نکرده است، این بار موضع دیگری اتخاذ کرده و می‌گوید: "یک بازیگر سابق فیلم‌های پورن که پروانه‌ی کارش باطل شده است در این داستان نقش دارد." دایموند همچنین می‌نویسد که ساندی پیپل:‌ "یک داستان قدیمی را بیرون کشیده و کمی عدد و رقم به آن افزوده است - پرداخت ۳۵ میلیون دلار به ۲۴ پسر - مشکل اینجاست که مدرکی وجود ندارد که اثبات کند مایکل جکسون چنین پول‌هایی پرداخت کرده بود." گریفین، دایموند و میزرو هرسه به فردی به نام پل بارسی اشاره کرده‌اند که سابق بر این بازیگر فیلم‌های پورن بود و پروانه‌ی فعالیت‌اش به عنوان یک مامور تحقیق باطل گردیده است. مدارک جعلی اف‌بی‌آی ساخته و پرداخته‌ی رسانه‌هاست مدارک جعلی اف‌بی‌آی در واقع ساخته‌ی یک روزنامه‌نگار بی‌اخلاق آمریکایی با نام جیم میتیگر است. این مدارک پس از آنکه میتیگر در سال ۱۹۹۷ بر اثر سرطان مرد، به پل بارسی، یک کارآگاه "خودخوانده" رسید و وی آنها را در اختیار روزنامه‌های تبلوید قرار داد. راجر فریدمن نوشته است: "میتیگر وصیت کرد که پس از مرگش این مدارک به دست پل بارسی یک کارآگاه خودخوانده برسد با این ایده که بارسی "کار درست" را با آنها انجام می‌دهد. بارسی دستیار آنتونی پلیکانو بود که مدتی به عنوان وکیل مایکل کار کرده بود. بارسی فکر کرد که مدارک مهم هستند اما اهمیت تاریخی آنها را حدس نمی‌زد. این مدارک در نهایت به دست دادستان پرونده‌ی مایکل رسید. در سال ۱۹۹۳ آشپز و خدمتکار مایکل جکسون، فیلیپ و استلا لمارک از پل بارسی خواستند تا داستان جعلی که آنها در مورد سوءاستفاده‌ی جنسی مایکل از بچه‌ها نوشته بودند را منتشر کند. بارسی داستان‌شان را باور نکرده بود. اما همین افراد توسط دادستان پرونده‌ی مایکل، توماس اسندون به عنوان شاهد قلمداد شدند و اسندون نام آنها را در کنار تعدادی دیگر از کارمندان مایکل که داستان‌هایشان را به روزنامه‌ها فروخته بودند، در فهرست شاهدان (دادگاه ۲۰۰۵) خود آورد." مشروح مقاله‌ی "توطئه‌ برای بدنام کردن مایکل جکسون" را در اینجا بخوانید. در سال ۱۹۹۴ یکسال پس از اینکه نخستین اتهام آزار جنسی پسربچه‌ها علیه مایکل توسط فردی به نام ایوان چاندلر مطرح گردید، پل بارسی کوشید تا یک داستان دروغ را علیه مایکل به روزنامه‌ها بفروشد. ایوان چاندلر پدر پسری بود که مدتی را در خانه‌ی مایکل گذرانده بود. چاندلر پیش از طرح اتهام از مایکل اخاذی کرده بود. پس از آنکه درخواست وی توسط مایکل رد شد، او به طرح دعوی روی آورد. در یک نوار مکالمه‌ی تلفنی صدای او شنیده شد که می‌گفت اگر این کار به سرانجام برسد او ثروتمند می‌شود و مایکل برای همیشه نابو می‌گردد. نقش بارسی در فروش داستان‌ فییلپ و استلا لمارک در سال ۱۹۹۴ دو تن از کارمندان سابق مایکل با نام‌ها فیلیپ و استلا لمارک به نزد پل بارسی رفتند تا داستان جعلی خود را برای وی بازگو کنند. آنها ادعا می‌کردند که مایکل را در حال تعرض به مکالی کالکین، بازیگر فیلم تنها در خانه، دیده‌اند. بارسی بطور مخفیانه سخنان این دو نفر را ضبط کرد. این دو کارمند سابق در سال ۱۹۹۱ توسط مایکل اخراج شده بودند. بارسی در مورد این دو گفته است: "وقتی قیمت صد هزار دلار بود، گفتند دست مایکل داخل شلوار آن بچه نبوده است. وقتی قیمت پانصد هزار دلار شد، گفتند که دست‌اش درون شلوار او بوده است." بارسی با سردبیر «گلوب» (The Globe) تماس گرفت و گفت که یک نوار صوتی در دست دارد و در راه رفتن به پیش دادستان است. Paul-barresi.jpg بارسی: "او (سردبیر) گفت بگذار ما هم بیایم و من دانستم که توانسته‌ام نظرش را جلب کنم. در فکرم بود که در ازای آن نوار، سی هزار دلار از او بخواهم. شما همیشه باید دو برابر آنچه که انتظار دارید را درخواست کنید. او مرا پشت گوشی منتظر گذاشت و کمتر از یک دقیقه بعد برگشت و گفت «نمی‌توانیم سی بدهیم، ده می‌دهیم.» گفتم بکنیدش پانزده. او گفت معامله بسته شد. می‌توانستم تیترهای خبری و پول را ببینم که می‌آمدند." بارسی این خبر را به کوین اسمیت از اسپلش نیوز که سپس داستان را در اختیار دیلی میرور قرار داد نیز فروخت و در نهایت سی هزار دلار از داستان مایکل جکسون به جیب زد. در سال ۹۳ پلیس هیچگونه پرونده‌ی جنایی علیه مایکل ترتیب نداد. در پرونده‌های اف‌بی‌آی آمده است که کمپانی بیمه کننده‎ی مایکل جکسون با مردی که از او شکایت کرده بود به مبلغی بین ۱۶ تا ۲۰ میلیون دلار به توافق رسید. چاندلر از اتهام جنسی خود کوتاه آمده و گفته بود که مایکل در نگاهداری از فرزندش دچار قصور شده بود. مایکل با این توافق مخالف بود اما این مبلغ توسط کمپانی بیمه‌ به ایوان چاندلر پرداخت گردید. مایکل انجام هیچگونه بدرفتاری را نپذیرفت و وکیل ایوان چاندلر با نام لری فلدمن چنین نوشت که این پول حق سکوت نبوده است. چاندلر و فلدمن بدون هیچ جدلی توافق نامه را امضا کردند. توماس میزرو قریب به یک دهه بعد فاش کرد که توافق نامه بدون رضایت مایکل امضا شده بود. در سال ۲۰۰۵ وقتی دومین اتهام جنسی علیه مایکل به میان آمد، پرونده‌ی سال ۱۹۹۳ توسط دادستان توماس اسندون که بازپرسی پرونده‌ی ۹۳ را نیز برعهده داشت به دادگاه کشیده شد. فییلپ لمارک، خدمتکاری که در سال ۱۹۹۱ توسط مایکل اخراج شده و سعی کرده بود داستان خود را به رسانه‌ها بفروشد و حتی پل بارسی سخنان‌اش را باور نکرده بود، در دادگاه ۲۰۰۵ به عنوان شاهد دادستان حاضر شد و گفت که وقتی در سال ۱۹۹۱ به مدت ده ماه به عنوان آشپز مایکل جکسون در نورلند کار می‌کرد، دیده بود که مایکل بطور ناشایستی مکالی کالکین را لمس می‌نمود. توماس میزرو، کالکین را به جایگاه آورد تا ادعای لمارک را رد کند. لمارک در همان دادگاه پذیرفت که سعی کرده بود داستان‌اش را بفروشد. او گفت که پل بارسی به او وعده‌ی پرداخت صد هزار دلار داده بود و اگر این داستان شنیع‌تر و کثیف‌تر می‌شد، رقم پرداخت نیز بالاتر می‌رفت. میزرو در اشاره به لمارک می‌گوید: "همانطور که مبلغ بالاتر و بالاتر می‌رفت، او داستان‌اش را کثیف‌تر و کثیف‌تر می‌کرد." میزرو در دادگاه در حضور هیئت منصفه‌ای که سپس رای به بیگناهی مایکل داد از لمارک پرسیده بود: "آیا درست است که به شما گفته شد اگر دستان مایکل درون شلوار کالکین بود، پرداخت بالاتری به شما صورت می‌گرفت؟" پاسخ لماک چنین بود: "او همین را گفت." پل بارسی خود در مصاحبه‌ای برای مستند PBS Frontline در سال ۱۹۹۴ گفته بود: "علاقه‌ام برای کمک به آنها (زوج لمارک) در این بود که درصدی از درآمدشان به من برسد. قصد من اجرای عدالت در حق هیچکسی نبود. در آن زمان بیگناهی یا گناهکاری مایکل جکسون بی‌اهمیت بود. من فقط در پی پول بودم، آنها هم همینطور." داستان گفته شده توسط فیلیپ و استلا لمارک فقط یکی از نمونه‌هایی است که روزنامه‌ی میرور از آن به عنوان پرونده‌ی اف‌بی‌آی یاد کرده است. در سال ۱۹۹۲ زنی با نام مستعار تایلی شی با یک خبرنگار تبلوید تماس گرفت و گفت که جزئیات یک توافق مالی بین مایکل و خانواده‌ی یک پسربچه را در اختیار دارد. آیا او مدرکی در اختیار داشت؟ خیر. او فقط از پشت گوشی تلفن داستانی را که نوشته بود برای خبرنگار خواند، پولش را گرفت و سپس ناپدید شد و دیگر هیچکس نامی از این زن نشنید. تحقیقات پلیس نشان داد که پسربچه‌ی مورد ادعای آن زن اصلا وجود خارجی نداشته است. مدارکی که به دست بارسی رسید وقتی جیم میتیگر، خبرنگار نشنال انکوائر و گلوب که "بدنام کردن افراد مشهور" را حرفه‌ی خود می‌دانست در سال ۱۹۹۷ بر اثر سرطان مرد، وصیت کرد که تمامی پرونده‌هایش به دست پل بارسی برسد. یک نوار مصاحبه‌ی طولانی با فیلیپ و استلا لمارک نیز در بین آنها بود. پل بارسی این نوارها و مدارک را هرگز از کسی مخفی نکرده بود زیرا طی سال‌ها با مراجعه به ارباب رسانه‌ها سعی در فروش آنها داشت. برای نمونه راجر فریدمن، درو گریفین و دایان دایموند نیز مدارک وی را خوانده و بررسی کرده بودند. گریفین می‌گوید گزارش‌هایی که بارسی برای آنتونی پلیکانو آماده کرده بود نیز بخشی از مدارک در دست وی بودند. آنتونی پلیکانو، وکیل از کار برکنار شده، همینک به جرم استراق سمع و اخاذی دوره‌ی پانزده ساله‌ی زندان را می‌گذارند. او در سال ۲۰۰۶ دستگیر و در سال ۲۰۰۸ گناهکار شناخته شد. آنتونی پلیکانو، سرنخ پرونده بارسی در سال ۱۹۹۴ به عنوان کارآگاه خصوصی کارش را برای آنتونی پلیکانو آغاز کرده بود. در آن زمان پلیکانو به عنوان وکیل مایکل کار می‌کرد. بارسی می‌گوید پلیکانو داستان‌های روزنامه‌ها در مورد ستاره‌ها را پیش از آنکه عمومی شوند، می‌خرید و سپس به همان ستاره‌ها می‌گفت که در ازای دریافت پول آبروی آنان را می‌خرد و ترتیبی اتخاذ می‌کند که شهرت‌شان آسیب کمتری ببیند. ستاره‌های از همه جا بی‌خبر، وکیل قدرتمندی را می‌دیدند که می‌تواند به آنان کمک کنند، وی را به خدمت می‌گرفتند در حالیه اصل ماجرا این بود که پلیکانو ایشان را به خدمت گرفته بود. بارسی می‌گوید که هرگاه پلیکانو یک پرونده‌ی جنسی در مورد ستاره‌ها در دست داشت، او نیز در گیر کار می‌شد. پلیکانو حتی یکبار به بارسی ماموریت داد که موکل سابق‌اش، سیلوستر استالون را "به لجن بکشد"، گویا پیش از آن میانه‌ی پلیکانو و استالون شکر آب شده بود. دنیای رسانه‌های ننگین هالیوود به همین اندازه کثیف و بی‌رحم است. پل بارسی کیست پل بارسی، مامور به لجن کشیدن ستاره‌ها، سابقه‌ای طولانی در بازی و کارگردانی فیلم‌های پورن دارد. Married Men with Men on the Side، Leather Bears and Smooth Chested Huskies دو تا از کارهای او هستند که در سال ۱۹۸۵ جایزه‌ی منتقدان را برایش به همراه آوردند. او در سال ۲۰۰۸ به عضویت تالار شهرت GayVN (پورن دگرباشان) درآمد. بارسی اکنون شصت سال دارد و از سینمای پورن بازنشسته شده است. او در سال ۲۰۰۹ تمرکز خود را بر شغل دوم‌اش به عنوان کارآگاه گذاشت. پس از سال‌ها فعالیت در این زمینه در سال ۲۰۰۹ پروانه‌ی کار در ایالت کالیفرنیا به عنوان مامور خصوصی را دریافت کرد که تنها پس از سه سال به دلیل تهیه‌ی گزارش‌های خلاق واقع باطل گردید. بارسی همچنین در سال ۲۰۱۰ اعلام ورشکتگی نمود. دایموند می‌نویسد: "از آنجا که او پروانه‌ی کارش را از دست داده است می‌توانم تصور کنم که از نظر مالی در مضیقه است. حدس می‌زنم روزنامه‌های بریتانیایی در ازای دریافت نسخه‌ای از گزارش‌های قدیمی پلیکانو، چندین هزار دلار پول به او پرداخت کرده‌اند." وقتی سی‌ان‌ان روز سه‌شنبه با بارسی تماس گرفت، او گفت: "نظری ندارم و این تنها چیزی است که برای گفتن دارم." وی البته پیش از بیان همین یک جمله از گزاشگر سی‌ان‌ان پرسیده بود که آیا مایل است بداند که وی چندبار در ننو مبادرت به آمیزش جنسی کرده است؟ بارسی سپس توضیح داده بود که به دلیل بازی در فیلم‌های پورن از جانب مردم در همین باره مورد سوال قرار می‌گیرد. سی‌ان‌ان با ساندی پیپل نیز تماس گرفته است. آنها پذیرفته‌اند که مدارک توسط دستیار آنتونی پلیکانو جمع آوری شده‌اند. ساندی پییل گفته است که در بازرسی از پلیکانو در سال ۲۰۰۲، اف‌بی‌آی این مدارک را ضبط و توقیف کرده بود. حقیقت پرونده‌های اف‌بی‌آی در روز ۷ سپتامبر سال ۱۹۹۳، یکماه پس از طرح نخستین اتهام جنسی علیه مایکل، پلیس لس آنجلس از اف‌بی‌آی خواست تا وارد عمل شود. اف‌بی‌آی از آن پس مایکل را تا سال‌ها زیر نظر گرفت. وقتی او در دادگاه ۲۰۰۵ از اتهامات تبرئه شد، اف‌بی‌‎آی نیز پرونده‌ی او را مختومه اعلام کرد. شش ماه پس از فوت مایکل در سال ۲۰۰۹، اف‌بی‌آی پرونده‌هایی که از مایکل جکسون در اختیار داشت را بر روی وب سایت منتشر کرد. این مدارک هنوز در وب سایت آنها در دسترس است. دو سال بعد نیز سازمان حمایت از کودک و خانواده اعلام کرد که مایکل جکسون بیگناه بوده است. (خبر) توماس میزرو که تمامی ۳۳۰ صفحه پرونده‌ی اف‌بی‌آی را مطالعه کرده است، می‌گوید که پرونده‌های مورد ادعای ساندی پیپل در میان پرونده‌های حقیقی که در وب سایت اف‌بی‌آی بارگذاری شده‌اند، وجود ندارند. او می‌گوید: "تصور کنید اگر دادستان مدارک ادعا شده توسط ساندی پیپل را در اختیار داشت، چه کارها که با آن نمی‌کرد." سی‌ان‌ان نیز بطور جداگانه پرونده‌ی اصلی اف‌بی‌آی را بر روی وب سایت این سازمان بررسی کرده است. هیچیک از پرونده‌های مورد ادعای ساندی پیپل در میان آنها وجود ندارند و حتی شماره صفحه‌ها نیز یکی نیستند. بیشترین بخش پرونده‌های حقیقی اف‌بی‌آی را نسخه‌های کپی مقاله‌هایی که در مورد مایکل در رسانه‌ها چاپ شده بود تشکیل می‌دهند. طی سال‌ها خانه‌ی مایکل چند بار مورد هجوم و تاخت و تاز پلیس قرار گرفت. در سال ۲۰۰۳ وقتی دقیقا یک دهه پس از طرح نخستین اتهام، دومین اتهام دروغین علیه مایکل مطرح گردید، بیش از هفتاد تن از نیروهای پلیس لس آنجلس در پی یافتن ردی که نشان از تجاوز جنسی به کودکان و یا تمایل به این کار باشد - برای نمونه پورن کودکان - به مزرعه‌ی نورلند، خانه‌ی مایکل سرازیر شدند. آنها کامپیوترهای شخصی مایکل، مجله‌ها و بسیاری دیگر از وسایل او را با خود بردند. پلیس حتی به مبل‌ها و کاناپه‌های خانه نیز رحم نکرد. آنها درمانده از یافتن مدرکی علیه مایکل، رویه‌ی مبلی را که با امضای ستارگان بسیاری از جمله مارلون براندو بر رویش در حکم یک گنجینه بود پاره کردند تا شاید درون مبل به مدرکی دست پیدا کنند. مدارک منتشر شده توسط اف‌بی‌آی نشان می‌داد که این سازمان و پلیس لس آنجلس بیش از یک دهه وقت خود را هدر داده بودند. نژادپرستی علیه مایکل جکسون در پرونده‌های اف‌بی‌آی یکی از مدارک اف‌بی‌آی نشان می‌دهد که پلیس لس آنجلس در سال ۱۹۹۳ از اف‌بی‌آی خواسته بود تا در مورد احتمال نقل و انتقال یک فرد زیر سن قانونی در ایالت کالیفرنیا به منظور انجام اعمال غیراخلاقی تحقیق کند. شاید به نظرتان عجیب نیاید که این اقدام پلیس لس آنجلس ارتباطی با نژاد پرستی داشته باشد و این چیزی است که روزنامه نگار انگلیسی، چارلز تامسون که از مدافعان سرسخت مایکل جکسون است، پرده از آن برداشت. چارلز تامسون نوشت که مدارک منتشر شده بر روی وب سایت اف‌بی‌آی نشان می‌دهد که پلیس لس آنجلس سعی کرده بود با استفاده از قانونی که درگذشته برای لکه دار کردن برخی از چهره‌های سرشناس سیاهپوست از جمله جک جانسون و چاک بری به کار رفته بود، مایکل را مورد تعقیب قانونی قرار دهد. این قانون در آمریکا به Mann Act مشهور است. به ماده قانون «من»، قانون «برده‌داری سفید» نیز می‌گویند. این قانون نخستین بار در سال ۱۹۱۰ و برای مبارزه با قاچاق زنان و دختران در آمریکا مطرح گردید اما در عمل به افراد پلیس اجازه می‌داد که بر پایه‌ی حدس و گمان شخصی‌شان، مردان سیاهپوستی را که با زنان سفیدپوست وقت می‌گذراندند، مورد اتهام و تعقیب قرارداده و بدنام کنند. این قانون به ابزاری برای نژادپرستی بدل گشت. به موجب این قانون چهره‌های شاخص و موفق سیاهپوستان آمریکا همچون جک جانسون که پا را از حد خود فراتر نهاده، به موفقیت و ثروت دست یافته بودند به خاطر مراوده با زنان سفیدپوست که پلیس آن را به بردگی جنسی تعبیر می‌کرد، به زندان افتادند. اینکه در سال ۱۹۹۳ پلیس لس آنجلس از همین قانون برای تعقیب مایکل استفاده کرده بود، نشان می‌دهد که قوانین ایالات متحده از ۱۹۱۰ تغییر زیادی نکرده بودند، گرچه مطرح نکردن این اتهام علیه مایکل در دادگاه نشان از پیشرفتی در همین زمینه دارد. در عین حال باید آگاه بود که گرچه اعضای سفیدپوست هیئت منصفه‌ی دادگاه‌های جانسون و بری آنها را محکوم کردند، اما مایکل در دادگاه ۲۰۰۵ بطور کامل تبرئه گردید. چارلز تامسون اما عقیده دارد همین که آن دادگاه مضحک بدون هیچ مدرکی علیه مایکل در سال ۲۰۰۵ تشکیل شد و او را بدنام کرد، نشان از وجود تبعیض و نژادپرستی در مورد او دارد. مایکل جکسون هم پا را فراتر از گلیم خود گذاشته و بالاتر از هر ستاره‌ی سفیدپوستی در آسمان شهرت می‌درخشید. آیا اای‌جی با پرونده‌های جعلی اف‌بی‌آی ارتباطی دارد؟ چارلز تامسون همچنین در مورد انتشار گسترده‌ی پرونده‌های جعلی منسوب به اف‌بی‌آی می‌نویسد که از وقتی دادگاه اای‌جی - که به قصور کمپانی اای‌جی در مرگ مایکل می‌پردازد - آغاز شده است، روزنامه‌هایی که متکی به درآمد آگهی‌های تبلیغاتی هستند نسبت به بدنام کردن مایکل جکسون حریص‌تر شده‌اند. دیلی میرور پیشگام این جریان در مطبوعات چاپ بریتانیا بوده است. چارلز می‌نویسد اای‌جی از حامیان مالی روزنامه‌ی میرور است و به نظر این روزنامه نگار عجیب نیست که تنها چند روز پس از آنکه رندی فیلیپس مدیر عامل این کمپانی در دادگاه شهادت داد که در سال ۲۰۰۹ مایکل را کتک زده و چنان برسرش فریاد کشیده بود که دیوارها به لرزه افتادند، این اسناد جعلی توسط روزنامه‌ی مورد حمایت کمپانی منتشر شدند. متن سخنان رندی فیلیپس با سکوت یا تاخیر رسانه‌ها مواجه شد و دیلی میرور که سعی می‌کرد مایکل را در این جریان مقصر جلوه دهد، چنین تیتر زد: "مایکل جکسون باید کتک می‌خورد." چند روز بعد وقتی پسر مایکل در جایگاه شهادت داد که رندی فیلیپس را در غیاب پدرش در خانه‌شان دیده بود که با پزشک مایکل، دکتر موری جر و بحث می‌کرد، روزنامه‌ی میرور در ویژه نامه‌ی روز یکشنبه‌ی خود که «ساندی پیپل» (Sunday People) نام دارد، ادعا کرد که مدارک اف‌بی‌آی را در دست دارد. چارلز تامسون اظهار تاسف می‌کند که خوانندگان این مجله‌ها خود هیچگونه تحقیق و بررسی در مورد درستی و نادرستی آنچه که می‌خوانند انجام نمی‌دهد و هرآنچه می‌خوانند را باور می‌کنند. وی البته می‌افزاید: "چرا باید خودشان تحقیق کنند؟ مگر روزنامه وظیفه‌اش این نیست که پیش از انتشار از درستی موضوع اطمینان حاصل کند؟" متاسفانه داستان میرور توسط دیگر روزنامه‌های چاپ بریتانیا و سایر کشورها کپی برداری و بدون کوچکترین تحقیقی به چاپ رسید. و البته این شایعه به ایران نیز آمد و در شبکه‌ی خبر صداوسیما گزارش داده شد. این خبر در وب سایت این شبکه به این آدرس موجود است. تامسون شک دارد که میرور بدون دانستن جعلی بودن این مدارک مبادرت به انتشارشان کرده باشد. وی دو حالت را در نظر گرفته است: ۱) یا اعضای این رسانه در بی‌خبری به سر می‌برند و صلاحیت لازم را ندارند و یا ۲) آنها آگانه برای بدنام کردن مایکل جکسون می‌کوشند. منبع: eMJey.com / MJOnline & Charles Thomson & Showbiz۴۱۱ & CNN

رسانه‌ها, بیانیه‌های رسمی

جلسه ۴۷ دادگاه اای‌جی: شهادت تاج جکسون و نمایش نامه‌های فرزندان مایکل خطاب به پدرشان

در جلسه‌ی امروز قاضی تصمیم گرفت علیرغم دستور اولیه‌ی خود، اجازه‌ی نمایش دست نوشته‌های فرزندان مایکل را صادر نماید. قاضی پیشتر گفته بود که در اعتبار این دست نوشته‌ها شک دارد، اما وکیل جکسون‌ها، دبورا چنگ توانست با موفقیت قاضی را قانع کند که طبق یک ماده واحد قانونی اگر دست نوشته‌ها بیانگر یک احساس یا واکنش احساسی یا جسمانی باشند، می‌توانند به عنوان مدرک در دادگاه عرضه شوند. در ادامه تاج جکسون به جایگاه بازگشت و گفت که مایکل برای او و دو برادر دیگرش مانند پدر بود. "برخی از مردم فکر می‌کردند که ما پسران او هستیم تا وقتی که خودش صاحب فرزند شد. او بطور قطع استاد ما بود، هرکاری که در زندگی انجام می‌دادیم به گونه‌ای هم جهت با کارهایی بود که او انجام می‌داد."تاج گفت دست نوشته‌های بسیاری از عمویش را به عنوان یادگاری نگاه داشته است. مایکل در یک یادداشت نوشته بود: "تاج، من دوستت دارم و به تو افتخار می‌کنم. لطفا تمرین کن." mj-note-aegtrial-1.jpg تاج گفت که عمویش این یادداشت را بر روی برگه‌های مخصوص نورلند نوشته است و لوگوی نورلند در پایین صفحه مشخص است. "او یادداشت‌های این چنین بسیاری برای من نوشت. این یادداشت احتمالا به این خاطر بوده است که مادرمان به او گفته بود ما زیاد تمرین نمی‌کنیم." تاج پیانیست گروه بود. مایکل نخستین پیانویش را برایش خرید. دبورا چنگ عکسی از مایکل را در مراسم دریافت ستاره‌ی شهرت‌اش در هالیوود واک آو فیم نمایش داد. تاج و تی‌جی در کنارش بودند. taj-tj-hollywood.jpg تاج به بیان خاطراتش از مایکل و آموزه‌های او پرداخت. "او در شغل‌اش کمالگرا بود. او درس می‌خواند و می‌خواند و می‌خواند و به ما می‌گفت که در مورد ده خواننده‌ی برتر مطالعه کنیم." "احمقانه بود اگر از او نمی‌خواستید تا نصیحت‌تان کند." تاج توضیح داد که آنها می‌توانستند هر آنچه که می‌خواستند طلب کنند و این کار را می‌کردند. او گفت که موسیقی را در دوازده سالگی شروع کرد اما تا نوزده سالگی گروه تری‌تی را تشکیل نداده بود. مایکل استاد موسیقی‌شان بود. "او بسیاری از آهنگ‌های ما را انتخاب کرد. بعضی از آنها را زیاد دوست نداشتیم و او به ما می‌گفت که چرا مهم بودند." I Need You یکی از این آهنگ‌ها بود که مایکل در آن همخوانی کرد. برادران جوان در ابتدا برخلاف مایکل نسبت به این آهنگ اشتیاقی نداشتند. "دموی آهنگ بسیار از مد افتاده به گوش می‌رسید، ما نمی‌توانستیم آنچه که او می‌شنید را بشنویم." حق با مایکل بود، این آهنگ پس از انتشار موفقیت بزرگی برای پسران گروه تری‌تی به همراه آورد. چنگ بخشی از ویدیوی این آهنگ را نمایش داد. مایکل در این ویدیو همکاری نداشت و فقط صدایش در انتها شنیده می‌شد.
ویدیوی I Need You در یوتوب
مایکل پس از اتمام کار بر روی آهنگ خودش برای ضبط به استودی تری‌تی در پایین خیابان رفته بود. صدای مایکل به دلیل ضبط یک آهنگ راک در همان روز خسته بود اما بخش مربوط به خود در آهنگ را طی تنها یک برداشت ضبط کرد. "چیزی که از همه شگفت‌انگیزتر است، اینست که صدایش را طی یک برداشت ضبط کرد، بار دومی در کار نبود. کل صدای او که در این آهنگ می‌شنوید در یک برداشت ضبط شد." تاج در اشاره به این آهنگ گفت: "ما همیشه تلاش می‌کردیم تا کاری را که عمویمان انجام می‌داد، انجام دهیم." مایکل شرکت نشر موسیقی و نشان تجاری خودش، MJJ، را داشت. او نگران بود که اگر تری‌تی را زیر نشان خودش بگیرد و مشکلی پیش بیاید، برادرزاده‌ها او را سرزنش کنند. مایکل در مورد آنچه که باعث می‌شود موسیقی به اوج برسد به آنها درس می‌داد. او آهنگ She Drives Me Crazy از Fine Young Cannibals را برای تاج و برادرانش پخش کرده و به آنان یاد داده بود که چگونه به موسیقی گوش دهند. مایکل به آنها یاد داد که چگونه بارها و بارها به یک آهنگ کوش دهند و هر بار صدای سازهای متفاوت را بشنوند. تاج به شوخی و خنده گفت: "نمی‌خواهم تمامی رازهای را فاش کنم." وی ادامه داد که مایکل حرفه‎ی هنرمندان تازه وارد را دنبال میکرد و تمایل داشت که با افراد جدید کار کند. او آهنگ‌اش با ایکان را به عنوان نمونه ذکر کرد. مایکل به تاج می‌گفت که آنها باید راه‌ وی را ادامه بدهند و وقتی او بازنشسته شد، مشعل را به دست گیرند. mj-taj-11.jpg تاج به عشق مشترک او و عموی‌اش یعنی به موسیقی و فیلم اشاره کرد. آنها فیلم‌ها را به شیو‌ه‌ی متفاوتی می‌دیدند، نخست بدون صدا و بعد با صدا. تاج می‌گوید سواد فیلمسازی نداشت و این پروسه برایش کمی ترسناک بود، زیرا برای فیلمساز شدن به آموختن فراوان نیاز داشت. تاج گفت که مایکل ایده‌ی تبدیل شدن به ربات در فیلم مونواکر را به افتخار آنها به انجام رسانده بود زیرا آنها عاشق کارتون ترنسفورمرز بودند. "او دایم در حال مطالعه و فراگیری در مورد کارگردانی بود، همه چیز را می‌دانست و به ما آموزش میداد." مایکل یک پروفسور از دانشگاه یو‌اس‌سی استخدام کرد تا به او کارگردانی درس بدهد، بچه‌های مایکل نیز از پروفسور می‌آموختند. مایکل عاشق داستان فرعون مصر «توت‌انخ‌آمون» و مصر و فرهنگ مصر بود. دوست داشت در مورد توت و شیکاگو۷ (Chicago Seven) فیلم بسازد و یک نسخه‌ی جدید از تریلر تهیه کند. آخرین باری که تاج او را دید، در مراسم سالگرد ازدواج کاترین و جو جکسون در ۱۴ می ۲۰۰۹ بود، مایکل به تاج گفت: "بعد از این تور، می‎رویم سراغ فیلم." پرینس، پسر ارشد مایکل نیز می‎خواست با آنها فیلم بسازد. anniversary-14May2009-1.jpg
آخرین گردهمایی خانوادگی جکسون‌ها با حضور مایکل، سالگرد کاترین و جو، ۱۴ می ۲۰۰۹
کاترین کاهان، وکیل کمپانی پرسید که آیا امجی می‌خواست برای ساخت سه بعدی تریلر، با کنی اورتگا کار کند؟ تاج گفت مطمئن است که این کار را میکرد و حتی می‌خواست با نامهای بزرگتری چون پیتر جکسون کار کند. "مطمئنم افراد قدرتمند بیشتری درگیر می‌شدند. نه فقط ما." مایکل می‌خواست تاج در مورد فیلم‌های سه بعدی اطلاعات کسب کند زیرا او عاشق تکنولوژی بود و می‌خواست با استفاده از این تکنولوژی، کارهایی نوآورانه نجام دهد. مایکل دوست داشت تاج در این امر ماهر شود. کاپیتان ای‌او، فیلمی با بازی مایکل که توسط فرانسیس فورد کاپولا کارگردانی شد و در دهه ۸۰ در دیزنی‌لند به نمایش درآمد، از نخستین فیلم‌های سه بعدی سینما بود. در این فیلم علمی-تخیلی، آهنگ‌های مایکل نیز اجرا میشد. تاج به یادآورد که در صحنه‌ی ضبط این فیلم حاضر بود، اما گفت که ایکاش توجه بیشتری به خرج میداد زیرا جورج لوکاس و فورد کاپولا در این فیلم دست داشتند و او می‌توانست چیزهایی از آنان بیاموزد. تاج وقت زیادی، گاه هفته‌ها در نورلند می‌ماند. او گفت یکسال را در نورلند سپری کرده بود و بیشتر وقت‌اش را با عمو مایکل می‌گذراند. مایکل دوست داشت تا جلسه‌های کاری‌اش را از طریق تلفن به انجام برساند. تلفن را در حالت بلندگو قرار می‌داد تا اینکه تاج نیز بتواند بشنود و بیاموزد. مایکل تقریبا صد جلسه‌ی کاری با شاید بیست فرد مختلف را از طریق تلفن به انجام رساند. مایکل بسسار احساساتی بود. اقلام زیادی را به عنوان یادگاری نگه می‌داشت. برای نمونه، تاج وقتی سه ساله بود به طرف پنجره‌ای در نورلند رفت و آن را شکست و از میان‌اش رد شد. مایکل پتویی که آن روز به دور تاج پیچیده شده بود را نگاه داشته بود، و یا مثلا کارنامه‌ی درسی خواهرش جانت را. تاج در نورلند شاهد بود که مایکل برای خودش نکته‌های الهام‌بخش می‌نوشت، تاج از مایکل آموخت و خود اکنون یادداشت‌هایی اینچنین برای خودش می‌نویسد. مایکل ایده‌ها و آرزوهایش را بر روی هر چه که در دسترس‌اش بود، یادداشت می‌کرد. تاج می‌گوید که مایکل باور داشت: "اگر به چیزی بیاندیشید و باورش داشته باشید، به آن می‌رسید." دبورا چنگ عکس یک آینه با دست نوشته‌ی مایکل بر روی آن را به نمایش گذاشت. مایکل در جایی دیگر نوشته بود: "عشق، خشونت هرگز." تاج صدها دست نوشته از عمویش را به چشم دیده است، هم در نولند و هم پس از مرگ‌اش درکارول وود. او صحت بسیاری از این دست نوشته‌ها را در دادگاه تایید کرد، البته این نوشته‌ها به هیئت منصفه نشان داده نشدند، وکیل کمپانی با این کار مخالف است. مایکل در یکی از دست نوشته‌ها آورده است: "تمی حالا دست‌اش به پول من نمی‌رسد، با خانه‌ام ارتباطی ندارد." او دوبار زیر این نوشته به نشانه‌ی تاکید خط کشیده است. تاج شیوه‌ی مایکل در نوشتن یادداشت‌هایش را توضیح داد و آنها را به سه بخش تقسیم کرد: ۱. نکته‌های الهام بخش (قانون جذب) ۲. یادگاری ۳. فهرست کارها، جلسه‌ها یا وظایف دیگران چنگ سپس دست نوشته‌هایی از دختر و پسر مایکل را ارائه داد. تاج گفت که دست خط پاریس را می‌شناسد زیرا تکلیف‌های مدرسه‌اش را دیده است. Paris-note-aeg-1.jpg نوشته‌ی پاریس به مایکل، مملو از عشق بود: "بابایی عزیزم، من خیلی عاشقت هستم. و خیلی خوشحالم که امشب برای شب بخیر گفتن بغلت کردم. خوب بخوابی. عاشقت هستم و شب بخیر. فردا می‌بینمت. (علامت بوس و بغل) شب بخیر و با عشق زیاد، پاریس جکسون." Blanket-note-aeg-1.jpg نوشته‌ای که مایکل از زبان بلنکت نوشته است: "سخنان بلنکت، پسرم، شش ساله. بابایی حرف مورد علاقه‌ات چیه؟ مال من خ برای خدا و ب برای بابا." کاهان از تاج در مورد مصرف دارو توسط عمویش پرسید. ناج گفت که او نسبت به سایر افراد خانواده، بیشترین وقت را با مایکل می‌گذراند. در تمام تورها، ترایمف، ویکتوری، بد، دنجروس و هیستوری با او بود. همراه با مایکل در اتاق هتل با او می‌ماند اما هرگز ندید که مایکل دارویی مصرف کند یا تحت تاثیر دارو باشد. تاج از اواخر سال ۲۰۰۸ تا میانه‌ ۲۰۰۹ چند باری عمویش را دید. مایکل در سال ۲۰۰۸ در لاس وگاس زندگی می‌کرد و تاج مرتب او را می‌دید. در این دوره "او بطور قطع سالم و شاد بود." تاج در سال ۲۰۰۸ از اخبار یا بستگان شنید که مایکل بر روی آلبوم جدید کار می‌کند. "او بطور مدارم در حال نوشتن موسیقی و ضبط بود. فکر نمی‌کنم هرگز دست از کار کشیده بود. او کارهای بسیاری را همزمان جلو می‌برد." مایکل پیش از نقل مکان به کارول وود در دسامبر ۲۰۰۸، در هتل بل ایر در لس آنجلس زندگی می‌کرد و تاج طی این مدت دو بار با مایکل ملاقات کرد که یک بار آن در هتل بود. تاج نمی‌دانست که مایکل به کارول وود نقل مکان کرده بود. او هرگز تا پس از فوت مایکل به آنجا نرفت. او گفت که وقتی مایکل در آپریل ۲۰۰۹ برای توقفت مزاید‌ه‌ی اموال‌اش تلاش می‌کرد، با او حرف زده بود. تاج به خاطر آورد که عمویش در مورد توقف مزایده با فردی از طریق تلفن صحبت می‌کرد. تاج فکر نمی‌کند که مایکل قصد بازگشت به نورلند را داشت: "به آن مکان، به پاکی‌اش تجاوز شده بود. دیگر حس سابق را نداشت." وقتی تاج و برادران‌اش فهمیدند که ام‌جی راهی تور است، از او دور ماندند تا مزاحمتی ایجاد نکنند، زیرا می‌دانستند که تمرکزش را برهم خواهند زد. تاج در نظر داشت برای تور همراه عمویش به لندن برود. مایکل وظیفه‌ی مراقبت از انبار‌های وسایل‌اش را به تاج سپرده بود. تاج گفت که عمویش می‌خواست انبارها را به نام او سند بزند تا از مزایده و گزند در امان باشند. تاج و برادران‌اش وسایل بسیاری از مادرشان که در انبار‌های خانواده‌ی جکسون نگاهداری می‌شد را طی مزایده از دست داده بودند. یک کمپانی از جکسون‌ها به دلیل عدم اجرای مراسمی شکایت کرده بود. جکسون‌ها در دادگاه شکست خوردند و انبار وسایل به عنوان خسارت از آنها مصادره شد و تاج و برادران‌اش قربانی این جریان شدند چرا که یادگاری‌های مادرشان بخشی از وسایل داخل انبار بود، این برایشان بسیار دردناک بود. DeeDee-kids.jpg تاج در مورد سه انبار مایکل که در دست اوست صحبت کرد. بزرگترین انبار شامل وسایل نورلند است: مبلمان، آثار هنری، دستگاه‌های بازی و غیره. دو انبار دیگر مملو از یادگاری‌های شخصی برای فرزندان‌اش هستند. یکی از آنها با ابعاد (۹*۱۱ متر) در لاس وگاس و دیگری که چهار برابر بزرگتر است، در بولتون، کالیفرنیا قرار دارد. کاهان پرسید که چرا مایکل می‌خواست انبارها به نام تاج باشند؟ "او به افراد معدودی اعتماد می‌کرد، در تمام عمر به او خیانت شده بود می‌دانستکه می‌تواند به من اطمینان کند و اینکه اگر اتفاقی برایش بیافتد، من کار درست را انجام می‌دهم." مایکل به تاج گفته بود: "همه از من پول در می‎آورند. من می‎خواهم از خانواده‌ام مراقبت کنم." تاج با بی‌میلی پذیرفت که مایکل بابت سرپرستی انبارهایش به او دستمزد پرداخت کند، تاج نمی‌خواست بپذیرد اما مایکل اصرار کرد. تاج پس از فوت مایکل به کارول وود رفت تا وسایل عمویش را جمع‌آوری کند تا برای فرزندان‌اش محفوظ بمانند، زیرا ممکن بود در وب سایت ای‌بی به قیمت صدها هزار دلار فروخته شوند. او زمان رفتن به خانه را به یاد نمی‌آورد. وقتی به محل رسید، ربی (عمه) و دخترش، جانت (عمه)، کاترین (مادربزرگ) و شاید ترنت (پسرعموی پدر) و یکی از برادران‌اش حاضر بودند. او دیدار لاتویا (عمه) را به خاطر نیاورد. "این روزی است که ترجیح می‌دهم از خاطرم پاک شود." کاهان پرسید که آیا خانه بهم ریخته بود؟ تاج گفت: "خانه عادی بود، بهم ریخته نبود." او توضیح داد که قصد دفاع ندارد، اما عمویش را درک می‌کند، زیرا: "وقتی زیاد سفر می‌کنید، وسایل‌تان را درون چمدان‌ها قرار می‌دهید." وی با خنده ادامه داد: "مکان زندگی من هم همینطور است." تاج برای جمع‌آوری وسایل به اتاق خواب، گنجه و سرویس بهداشتی مایکل در طبقه دوم رفت. یک کارتون مقوایی در اتاق خواب مایکل به او تحویل داده شد، نمی‌داند توسط چه کسی. تاج گفت ۹۵٪ وسایل درون کارتون بودند، اما او نیز چیزهایی به آن اضافه کرد. او در نهایت یک کارتون از دست نوشته‌ها و مدارک مایکل را از خانه خارج نمود. تاج گفت بودن در آن اتاق برایش بسیار زجر آورد بود و می‌خواست هرچه سریعتر آن مکان را ترک کند. تاج کارتون را به خانه‌ی خودش برد و "مانند جان" به دور از چشم سایرین درون کمد از آن نگاهداری کرد. تاج گفت که این کارتون را اوایل امسال به سندرا ریبرا، وکیل کاترین جکسون، تحویل داد. او برخی از اسناد درون کارتون را در تابستان سال ۲۰۰۹ بطور سطحی خوانده بود. کاهان سپس در مورد دو هارد کامپیوتور مک (Mac Towers) که از منزل مایکل برده شده بود، پرسید. جفری فیلیپس، شریک تجاری لاتویا، دو هارد کامپیوتر را در خانه‌ی هیونهارست، انسینو به دست تاج داد. یکی از آنها حاوی فایل‌های موسیقی بود که مایکل بر روی‌شان کار می‌کرد و به بنیاد تحویل داده شد. تاج گفت که می‌دانست بنیاد در پی آهنگ‌های تازه‌ای بود که امجی سرگرم کار بر روی آنها بود. بنیاد در پی چهار عدد هارد کامپیوتر بود. دیگری توسط نگهبانان کاروول وود و دستیار مایکل، امیر ویلیامز استفاده شده بود و رمز داشت. تاج رمز را از ویلیامز پرسیده بود، اما رمز عمل نکرده بود. بنیاد تمایلی به این کامپیوتر نداشت زیرا ویلیامز گفته بود که هیچ فایل موسیقی در آن وجود ندارد. این کامپیتور در هیونهارست گذاشته شد. تاج تاریخ‌ها را به خاطر نمی‌آورد و نمی‌دانست که آیا صفحه مانیتور نیز به او داده شده بود یا خیر. او همچنین گفت که هنوز هم با بنیاد مایکل همکاری دارد. وی در مورد رابطه‌اش با فرزندان مایکل نیز صحبت کرد. گفت که از زمان فوت پدرشان، در کنارشان بوده است. آخرین آلبوم تری‌تی در سال ۲۰۰۳ به بازار آمد، آنها بازهم سرگرم ساخت موسیقی بودند اما پس از فوت مایکل، تمام کارها را متوفف کردند تا با بچه‌ها باشند. "ما یک واحد شده‌ایم." مایکل در زمان حیات‌ نیز گاهی از تاج خواسته بود تا از فرزندان‌اش نگاهداری کند. کاهان: "آیا دبی رو (همسر سابق مایکل و مادر پرینس و پاریس) در امور بچه‌ها درگیر شده است؟" تاج: "بله، تا جایی که می‌دانم، رابطه‌ای را با پاریس آغاز کرده است." کاهان: "آیا او مادر بیولوژیکی آنها است؟" تاج: "بله." وکیل جکسون‌ها به این پرسش اعتراض کرد و قاضی گفت که نباید چیزی در مورد نسبت والدین بچه‌ها پرسیده شود. آنها تنها می‌توانند به رابطه‌ی احساسی مایکل و بچه‌هایش بپردازند. تاج گفت که کلیپ Code Z را پس از فوت مایکل به عنوان ادای احترامی به عمویش و عشق او به فیلمسازی ساخت. این کلیپ در واقع تیزر فیلمی با موضوع هجوم مردگان به شهر (با الهام از فیلم کوتاه تریلر مایکل جکسون) بود. تاج گفت این فیلم هنوز ساخته نشده است. تیزر Code Z کاهان سپس به توییتر تاج و چیزی که در مورد "گریس" نوشته بود، پرداخت. از او پرسید که آیا گریس روآمبا، پرستار فرزندان مایکل، فرد صادقی است. پاسخ مثبت بود. Taj-tweet.jpg کاهان سپس توییتی از تاج را نمایش داد که در آن از هواداران خواسته بود تا به اخبار راجر فریدمن اعتماد نکنند زیرا با جکسون‌ها دشمنی دارد و همچون گریس، دایموند و بشیر؛ مورد انزجار وی است. تاج پس از خواندن این توییت که در دسامبر ۲۰۱۱ نوشته شده بود، گفت: "این گریس با آن یکی فرق دارد، این نانسی گریس است." خنده فضای دادگاه را پر کرد. شهادت تاج به پایان رسید و سپس آرتور ارک، حسابدار رسمی از سال ۱۹۷۸ که به عنوان کارشناس جکسونها در این پرونده شهادت می‌دهد به جایگاه آمد. او امور مالی ستاره‌ها، به ویژه در حیطه‌ی موسیقی را در دست دارد و نیز در حیطه‌ی ورزش راگبی و بیسبال، تعداد ۱۰ موکل دارد. خانواده‌ی جکسون از او خواستند تا خسارت مالی ناشی از فوت مایکل را برای طرح در دادگاه برآورد کند. این خسارت ناشی از عدم تحقق برنامه‌هایی چون تور، فروش وسایل، ضمانت و تبلیغات، حق امتیازها و نمایشی است که مایکل می‌خواست در لاس وگاس بر اساس داستان نورلند به صحنه ببرد. منبع: eMJey.com / AP & ABC۷

آگهی یادبود مایکل جکسون در روزنامه‌ی لس آنجلس تایمز + پرچم ایران در آرامگاه مایکل

در چهارمین سالروز فوت مایکل در ۲۵ ژوئن امسال، هواداران آگهی یادبودی را در روزنامه‌ی لس آنجلس تایمز منتشر کردند که در آن از واژه‌ی «Love» به زبان‌های گوناگون از جمله فارسی استفاده شده بود. ترجمه‌ی فارسی این واژه یعنی «عشق» را بیتا در اختیار گروه هواداران آمریکایی قرار داده بود. mj-memorial-la-times-2013-1.jpgmj-memorial-la-times-2013-2.jpg mj-memorial-la-times-2013-3.jpg پرچم ایران هم در کنار پرچم‌های سایر کشورها در آرامگاه مایکل قرار داده شد. MJ_Roses_2013_6.jpg منبع: eMJey.com

جلسه ۴۶ دادگاه اای‌جی: کنی اورتگا از مصائب مایکل جکسون تا دگردیسی معجزه‌آسای او میگوید (محتوای ناراحت کننده)

mj-kenny-ortega-11.jpg امروز باز هم کنی اورتگا در جایگاه نشست. برایان پنیش، وکیل جکسون‌ها، از او پرسید که آیا برای شهادتی که در دادگاه ارائه می‌دهد از اای‌جی پول می‌گیرد؟ پاسخ منفی بود. پنیش از او در مورد عبارت "کشیدن دو شاخه" پرسید. اورتگا در ایمیلی به فیلیپس نوشته بود که اگر شرایط تغییر نکند شاید لازم شود که "دو شاخه را بکشند" و تور را متوقف کنند. در آن زمان مایکل یک هفته بود که از تمرینات غیبت داشت و اورتگا می‌گوید تنها راه دسترسی به او از طریق دکتر موری میسر می‌شد. پنیش پرسید که آیا عبارت "کشیدن دوشاخه" را در اشاره به مایکل به کار برده است، وی گفت خیر، در رابطه با تور بوده است. پنیش پرسید که آیا رندی فیلیپس نیز از همین عبارت استفاده می‌کرد؟ اورتگا گفت که نمی‌داند، اما آنها وقتی مایکل از تمرینات غیبت داشت در مورد توقف تور صحبت کرده بودند. اورتگا در ایمیل: "بدون مایکل نمی‌دانم چگونه می‌توانیم ادامه بدهیم." تراویس پین، طراح رقص تور، در جلسه ۱۱ دادگاه گفته بود که در میانه‌ی ماه ژوئن ۲۰۰۹ صحبت از این بود که اگر نتوانند کار را یکپارچه کنند و نظم دهند، کمپانی تور را لغو می‌کند. پس از یک تمرین ضعیف در روز جمعه ۱۲ ژوئن و غیبت از تمرین در روز بعد، اورتگا ۱۴ ژوئن در ایمیلی به پل گانگ ور نوشت که آیا او، رندی فیلیپس و فرانک دلیو، می‌دانند دکتر موری روز گذشته انجام تمرینات را برای مایکل ممنوع کرده بود. پنیش: "آیا هرگز پیش آمده بود که پزشکی، یک هنرمند را از تمرین بازدارد؟" اورتگا پاسخ مثبت داد. او گفت می‌خواست کمپانی را در جریان امور قرار دهد. ایمیل: "آیا خبر دارید که پزشک ام‌جی دیروز به او اجازه نداد تا در تمرین حاضر شود؟ آیا رندی و فرانک خبر دارند؟ لطفا از آنها بخواه که بدون دخالت در حریم شخصی مایکل از وضع سلامت او مطلع شوند. شاید ایده‌ی خوبی باشد که با دکتر او صحبت کنیم و مطمئن شویم که احتیاجات مایکل تامین می‌شود." مدیران اای‌جی سپس به اورتگا گفتند که با موری صحبت کرده‌اند و او را به عنوان مسئول حضور مایکل در تمرینات تعیین نموده‌اند. آنها گفتند اگر می‌خواهد از حضور مایکل مطلع شود باید از دکتر بپرسد. شماره تلفن موری به وی داده شد که اورتگا آن را در گوشی خویش وارد کرد. وقتیکه مایکل برای یک هفته‌ی دیگر پیدایش نشد، اورتگا در روز ۱۸ ژوئن به موری زنگ زد و این تماس نیم ساعت به درازا انجامید. "به من گفته شده بود که دکتر موری برنامه‌ی تمرین را می‌چیند و این برنامه جواب نمی‌داد. اورتگا گفت که از این وضعیت به تنگ آمده بود و در ایمیل‌ها آن را بیان می‌کرد. ایمیل از اورتگا به گانگ ور، ۱۴ ژوئن: "پل، ام‌جی جمعه‌ی خوبی نداشت و شنبه هم نیامد. دیر آمدن او عادت شده است. فکر می‌کنم با مسائل بسیاری روبروست. من عشق و همدردی بسیاری نسبت به آنچه که وی پشت سر گذاشته است، قائلم. به عنوان یک گروه باید تمام تلاش خود را بکنیم تا هر روز نیازهایش را تامین کنیم. او به توجه و مدیریت بیشتری نیاز دارد. همانطور که گفته‌ام براستی باور دارم که او به مشاور تغذیه و فیزیوتراپی (ماساژ) برای رفع خستگی عضلانی و آسیب‌هایش نیاز دارد، شرایط جسمانی او خیلی خوب نیست. باور دارم که رنج می‌کشد. در پیشبرد کار کند بوده است. بیست روز وقت مانده، نمی‌توانیم بگذاریم که لیز بخورد. من هر روز هرآنچه که از دستم برمی‌آید را انجام می‌دهم تا اعتماد بنفس او را بیشتر کنم و برنامه‌ای بریزم که او را برای آماده شدن یاری کند و ما را به هدفمان برساند. هربار او که تاخیر می‌کند یا به تمرین نمی‌آید، امکان (رسیدن به هدف) را کمتر می‌کند. دیگر نمی‌شود به تراویس زنگ زد و از او خواست به خانه بیاید، باید به ام‌جی گفته شود که وقت آن است که جدی باشد. او باید مراقب خودش باشد تا بتواند طبق برنامه پیش برود و اگرنه پی آمدهایی در پیش است. برای تمرینات باقی مانده در فروم و استپلس و تعدادی در اُتو در ماه جولای، به یک ام‌جی سالم، آسوده و آماده نیاز داریم، مرسی. ک.ا." پاسخ گانگ ور به اورتگا، همان روز: "من و فرانک همین الان در موردش بحث کردیم و یک جلسه‌ی رو در رو با دکتر درخواست کرده‌ایم. می‌خواهیم به او یادآوری کنیم که این اای‌جی است که حقوق او را می‌پردازد، نه ام‌جی. می‌خواهیم او بداند که چه انتظاری از او می‌رود." پنیش: "آیا می‌توان گفت که در روز ۱۴ ژوئن، تور را در خطر می‌دیدید؟" اورتگا: "بله." پنیش: "آیا می‌توان گفت که در روز ۱۴ ژوئن همه زیر فشار بودند؟" اورتگا: "بله." پنیش گفت که اورتگا دست کم چهار بار شاهد بود که مایکل در حالیکه تحت تاثیر دارو بود، در تمرینات حاضر شده بود. اورتگا تایید کرد. پنیش پرسید آیا تراویس پین به اورتگا گفته بود که مایکل پس از بازگشت به تمرین، "مساعدت" شده بود. اورتگا گفت به خاطر نمی‌آورد که تراویس از این اطلاح استفاده کرده باشد اما گفتگو با وی در این مورد را رد نمی‌کند، گرچه به خاطر نمی‌آورد. اورتگا گفت که می‌داند این اصطلاح برای توصیف فردی استفاده می‌شود که تحت تاثیر دارو قرار دارد. kenny-ortega-aeg.jpg "من فکر کردم که او از نزد پزشک باز می‌گشت. نیازی نبود که آقای پین مرا از این موضوع آگاه کند." پنیش: "(تاثیر دارو) کاملا واضح بود؟" اورتگا: "بله." اورتگا گفت که در این زمان تور هنوز بیمه‌نامه‌ی لغو دریافت نکرده بود. اورتگا که طراحی افتتاحیه‌ی بازی‌های المپیک را نیز در کارنامه‌اش دارد گفت که برای المپیک بیمه شده بود و برای دریافت بیمه نامه، تست سلامت داده بود. اورتگا نام افرادی را که در مورد سلامتی مایکل به وی ابراز نگرانی کرده بودند، برشمرد: کارن فی، تراویس پین، الیف سانکی و نیز استیسی واکر و جیمز فاریس (دستیاران). از این پنج تن، همه به جز جیمز فاریس در دادگاه شهادت داده‌اند. رابطه‌ی کارن فی و اورتگا فقط کاری است و دوست نیستند. "فکر می‌کنم او (فی) منافع مایکل را زیر نظر داشت، گرچه این بار مسائل ام‌جی را مخفی نگاه نداشت." مایکل بیردن کارگردان موسیقی تور بود. اورتگا میگوید او از بهترین‌های صنعت موسیقی و بسیار مورد احترام است. پنیش پرسید که آیا او نیز نگران مایکل بود، اورتگا گفت شاید. ایمیل از بیردن به اورتگا، ۱۶ ژوئن ۲۰۰۹ در مورد آوازخوانی مایکل: "نمی‌دانم که آیا می‌توانیم به موقع به آنچه که می‌خواهیم برسیم یا نه. مایکل هنوز برای خواندن و رقصیدن بطور هم زمان آمادگی ندارد. می‌تواند تصنیف‌های آرام را زنده اجرا کند و اینگونه اعتماد بنفس‌ و قدرت‌اش را تقویت نماید. وقتی قدرت‌ و اعتماد بنفس‌اش را بازیافت، من اطمینان صد در صد دارم که می‌تواند بیشتر آهنگ‌های کنسرت را زنده اجرا کند. صدای او اکنون بی‌نظیر به گوش می‌رسد. باید تقویت‌اش کند. ما اکنون باید آهنگ‌های رقص زیادی را در دست بگیریم و بر روی طراحی رقص‌شان کار کنیم." اورتگا در جایگاه گفت: "ام‌جی از نظر صدا هنوز آماده نبود. نمی‌توانست همزمان بخواند و برقصد." پاسخ اورتگا به بیردن، همان روز: "امروز در ساعت ۲:۳۰ در خانه‌ی مایکل با فرانک، رندی، پل و دکتر ملاقات دارم. من نگرانی و درخواست تو را به فهرست بلندبالایی که برای درمیان گذاشتن با مایکل تهیه کرده‌ام، اضافه می‌کنم." اما اورتگا به خاطر نمی‌آورد که در روز ۱۶ ژوئن به منزل مایکل رفته بود یا خیر، گرچه گفت که چیزی را انکار نمی‌کند. پنیش پرسید که آیا شرایط مایکل از روز ۱۶ژوئن بهتر شده بود؟ اورتگا گفت: "بدتر شده بود." اورتگا گفت که نشست روز ۲۰ ژوئن در منزل مایکل را یک «مداخله» توصیف می‌کند. این نشست به خاطر اتفاقات روز پیش از آن تشکیل شده بود. در روز ۱۹ ژوئن، اورتگا از مشاهده‌ی شرایط مایکل وحشت کرده بود. پس از روزهای ۱۶،۱۷ و ۱۸ ژوئن، مایکل در روز ۱۹، حدود ساعت ۹ شب در تمرینات حاضر شد. "مایکل مرا ترساند. می‌لرزید و سردش بود. فکر کردم یک مشکل احساسی، به شدت احساسی، یک مشکل جسمی دارد. شرایط جسمانی‌اش بسیار نگران کننده بود." پنیش: "پوست و استخوان بود؟" اورتگا: "نه، او هیچوقت سنگین وزن نبود، چیزی که نگرانش بودم وزن نبود. ظاهرش بود." پنیش: "آیا وزن از دست داده بود؟" اورتگا: "بله، هرگز آنگونه ندیده بودم‌اش. به شدت نگرانم کرد. سرگردان، سرما زده، وحشت زده به نظر می‌رسید." اورتگا گفت که در نخستین برخورد به نظرش آمد که مایکل توانایی سخن گفتن ندارد اما وقتی با او شروع به سخن گفتن کرد، شرایط بهتر شد و مایکل می‌توانست شمرده سخن بگوید. "او خودش را گرم کرد و حالش بهتر شد، آرام گرفت، درگیر کار شد، اما حال‌‌اش برای تمرین به اندازه‌ی کافی خوب نبود." اورتگا سپس به جلسه‌ی پرو لباس بر تن مایکل پرداخت. او گفت که از ابتدا در اتاق نبود، کارن او را صدا کرد و از او خواست که وی نیز حضور داشته باشد. پنیش تصویری از مایکل مربوط به آن جلسه را نشان داد و از اورتگا پرسید که آیا ظاهر مایکل همیشه اینگونه بود؟ "خیر، در اینجا بسیار لاغر است. من او را با تیشرت ندیده بودم، نمی‌دانستم تا این حد لاغر شده است." اورتگا آن شب از مایکل پرسید که آیا چیزی خورده است و سپس برایش غذا سفارش داد. "به دکتر زنگ زدم، یادم نیست که جواب داد یا من پیغام صوتی گذاشتم. بسیار آشفته و نگران بودم. می‌خواستم یک فرد متخصص از شرایط مایکل باخبر شود. من نهایت تلاش خود را به خرج دادم تا موارد نیاز مایکل را تامین کنم. ما حرف زدیم، کارن یک بخاری روشن کرد، کفش‌هایش را درآورد، من پاهایش را ماساژ دادم، او گفت که (ماساژ) حس خیلی خوبی داشت." مایکل به اورتگا گفت که پیش از آن هیچکس پاهایش را ماساژ نداده بود و اورتگا نمی‌توانست این را باور کند. اورتگا سالاد مایکل را تکه تکه کرد، مایکل خورد. آنها صحبت کردند و مایکل گفت که نمی‌خواهد به خانه برود، می‌خواست تمرینات را تماشا کند. مایکل درخواست کرد که تراویس پین روی صحنه برود و نقش او را بازی کند و مایکل و کنی تماشایش کنند. هاگدال، مدیر تولید تور در ایمیلی به مدیران اا‌جی در مورد همین شب نوشته بود: "کنی گفت که مایکل می‌لرزید و نمی‌توانست کارد و چنگال را در دست بگیرد. کنی غذایش را برای او تکه کرد تا بتواند بخورد و بعد مجبور شد از انگشتانش استفاده کند." mj-kenny-ortega-17.jpg اورتگا آن شب از شدت نگرانی برای مایکل به گریه افتاده بود. پنیش: "آیا بی‌جهت نگران نشده بودید، شلوغ نمی‌کردید؟" اورتگا: "خیر." پنیش: "مسئله جدی بود؟" اورتگا: "بله." پنیش: "و هرچه در توان داشتید انجام دادید؟" اورتگا: "بله، هرآنچه که به ذهنم می‌رسید." پنیش: "آیا شما به اای‌جی گفتید که مشکلی در میان است؟" اورتگا: "مطمئنم که شما مدارک‌اش را در دست دارید." پنیش ایمیل‌های مشهور روز ۱۹ژوئن با عنوان "مشکل در خط مقدم" را بار دیگر عرضه کرد. اورتگا گفت فرستادن این ایمیل به نظرش ضروری بود. او در این لحظه نفس عمیقی کشید. پنیش حال‌اش را پرسید، اورتگا درخواست ادامه‌ی کار را داد. ایمیل از تیم لویک به فیلیپس به تاریخ ۱۹ ژوئن: "یک جلسه بذار." ایمیل از فیلیپس به اورتگا: "در جلسه حضور داشته باش." ایمیل از هاگدال (باگزی) به فیلیپس و گانگ ور: "نمی‌خواهم جنجال به راه بیاندازم. کنی اورتگا از من خواست تا به شما دو نفر بگویم که ام‌جی امروز بدون اینکه حتی پایش به صحنه برسد به خانه بازگردانده شد. او کاملا درمانده بود و کنی می‌ترسید که روی صحنه خودش را مضحکه و یا بدتر از آن، زخمی کند. گروه (در غیاب مایکل) به تمرین ادامه می‌دهد اما شک و تردیدها به قوت خودش باقی است." اورتگا گفت که از باگزی نخواسته بود تا این واژه‌ها را بنویسد او فقط خواسته بود تا به پل و رندی خبر دهد. "اینها کلمه‌های من نیستند. باگزی را از موقعیت خبردار کردم، حتی یادم نیست که خودم به او گفتم یا فرد دیگری را نزدش فرستادم." "جانب مایکل را تا وقتی که از آنجا رفت، ترک نکردم، می‌خواستم با او باشم. نمی‌خواستم ترک‌اش کنم." وقتی پنیش پرسید که آیا کنی نگران سرنوشت تور بود، کنی آزرده خاطر شد. "در روز ۱۹ ژوئن به سلامتی مایکل می‌اندیشیدم، نه نمایش. فقط به مایکل فکر می‌کردم." پس از استراحتی کوتاه، اورتگا ایمیلی را که ۲۰ ژوئن به رندی فیلیپس فرستاده بود، برای دادگاه خواند. "من هرکار که از دستم برمی‌آید برای بهبود این شرایط انجام خواهم داد. حالا که دکتر (موری) را وارد جریان کرده‌ایم و از او خواسته‌‌ایم تا همراه با مهربانی، سختگیری بیشتری به خرج بدهد و به او بگوید که یا حالا یا هیچوقت؛ نگرانی من اینست که هنرمند (مایکل) به دلیل مسائل احساسی نتواند به اوج آمادگی برسد. او (مایکل) امروز خسته و ضعیف به نظر می‌رسید. او به شدت سردش بود، می‌لرزید، هضیان می‌گفت، وسواس داشت. همه چیز به من می‌گوید که او به یک روانشناس نیاز دارد. اگر برای بازگرداندن او به صحنه شانسی داشته باشیم، این مستلزم کمک گرفتن از یک تراپیست و یک متخصص تغذیه است. طراح رقص‌مان به من گفت که امشب هنگام پرو لباس بر تن مایکل متوجه‌ی کاهش هرچه بیشتر وزن او شده بود. تا جایی که می‌دانم، هیچکسی نیست که مسئولیت نگهداری هر روزه از او را بر عهده بگیرد. امشب دستیار او کجا بود؟ امشب من به او شام دادم و به دورش پتو کشیدم تا گرمش کنم. پاهایش را ماساژ دادم تا آرام شود و به دکترش زنگ زدم. چهار مامور نگهبان در پشت در اتاق او ایستاده‌اند اما هیچکدامشان یک لیوان چای داغ دست‌اش نمی‌دهند. مهم است که همه این را بدانند، به باور من این تور برایش مهم است و واقعا آن را می‌خواهد. اگر ما الان دوشاخه را بکشیم (قرارداد تور را لغو کنیم) خرد می‌شود، قلب‌اش می‌شکند. او وحشت کرده است که نکند همه چیز از بین برود. او امشب بارها از من پرسید که آیا قصد دارم ترکش کنم؟ او عملا التماس می‌کرد که به او اعتماد داشته باشم. قلبم به درد آمد. او مانند یک پسرِ گمشده بود. هنوز هم شانسی هست تا او به جایی که باید برسد، اگر ما کمکی که به آن نیاز دارد را از او دریغ نکنیم." اورتگا توضیح داد منظورش از نوشتن "حالا که موری را وارد جریان کرده‌ایم" این بود که موری مسئول برنامه‌ی تمرین مایکل بود و کنی نیز درگیر این مسئله شده بود. او همچنین گفت که به معنای لغوی کلمه به مایکل شام نداده بود، یعنی چیزی در دهان‌اش نگذاشته بود، بلکه برایش غذا مهیا کرده بود. اورتگا پذیرفت که این ایمیل، یک فریاد کمک خواهی بوده است. اورتگا ایمیل را همراه با مکث می‌خواند، او ضمن خواندن بخش پایانی ایمیل (قلبم به درد آمد. او مانند یک پسرِ گمشده بود.) به گریه افتاد. مجبور شد خواندن را متوقف کند، عینک‌اش را برداشت و چشمانش را با دستمال پاک کرد. به دادگاه گفت "حال‌ام خوب نیست." قاضی پرسید که آیا به استراحت نیاز دارد. او گفت که فقط چند لحظه به او مهلت دهند، اما قاضی تنفس اعلام کرد، دادگاه ۱۰ دقیقه تعطیل شد. پس از بازگشت، اورتگا از همه عذرخواهی کرد، شنیده شد که به برایان پنیش گفت "این ویران کننده است" و سپس شهادت ادامه یافت. پنیش اطلاعات تماس‌های تلفنی بسیار اورتگا با موری در روز ۱۹ ژوئن را در دادگاه نمایش داد. اورتگا گفت که نهایت سعی‌اش را کرد تا با موری تماس بگیرد اما یادش نمی‌آید که موفق شده بود یا خیر. در دادگاه سال ۲۰۱۱ کانراد موری فاش شده بود که موری در این شب در کلوپ رقص برهنه‌ی زنان وقت می‌گذارند. این نکته در دادگاه حاضر بیان نشد. mj-kenny-ortega-16.jpg روز بعد اورتگا و موری یازده تماس تلفنی رد و بدل کردند و پیرامون بازنگری در مورد برنامه‌ی تمرینات مایکل حرف زدند زیرا اورتگا فکر می‌کرد که برنامه‌ی کنونی موفق عمل نمی‌کند. پنیش: "آیا در این زمان نسبت به دکتر موری دچار نگرانی شده بودید؟" اورتگا: "بله، نمی‌دانستم دکتر موری چه می‌کرد، اما دیدن مایکل در آن وضعیت نگرانم کرد، در شرایطی که زیر نظر پزشک بود." او گفت که می‌خواست ام‌جی به دست یک متخصص دیگر به جز موری درمان شود زیرا به این نتیجه رسیده بود که دکتر موری آنطور که باید به او رسیدگی نمی‌کند. در این مرحله اورتگا مایل بود تا تور را ترک کند زیرا این کار احتمالا پیشروی تور را متوقف می‌کرد. "نمی‌خواستم قلب مایکل را بشکنم، من تکه تکه شده بودم.غریزه‌ام به من می‌گفت تور را متوقف کنم اما نمی‌خواستم قلب مایکل را بشکنم. می‌دانستم مایکل می‌خواهد ادامه بدهد." اورتگا رندی فیلیپس را تا روز بعد، ۲۰ ژوئن، ندید. آنها در خانه‌ی کارول وود مایکل جلسه داشتند. فیلیپس در پاسخ ایمیل اورتگا در همین روز نوشته بود: "کنی، وقتی از جریان باخبر شوم به تو خبر خواهم داد. ما یک نیرو داریم، بریجیت، او در لندن مقدمات اقامت او (مایکل) را می‌چیند. ما او و فرانک (دلیو، مدیر برنامه‌ی مایکل) را در اسرع وقت (به لس آنجلس) بازخواهیم گرداند. اما من گیر افتاده‌ام، نمی‌دانم چه کسی را به عنوان تراپیست به خدمت بگیرم و این فرد چگونه می‌تواند در این مدت کم به او کمک کند." فیلیپس نوشته بود که نمی‌داند کدام تراپیست را به خدمت بگیرد و به در بسته خورده است. پنش از اورتگا پرسید که آیا او نیز احساس فیلیپس را داشت؟ اورتگا رد کرد. پاسخ اورتگا به فیلیپس: "من در خانه منتظر تماس یا دستورکار تو هستم. با توجه به شرایط روحی و جسمی او، صادقانه فکر می‌کنم که برای تور آمادگی ندارد. این برای کارن، بوش، تراویس و من؛ یادآور غش کردن او روی صحنه و لغو شدن کنسرت‌ اچ‌بی‌او است. نشانه‌های محکم پارانویا، اضطراب و وسواس در او دیده می‌شود. فکر می‌کنم بهترین کاری که می‌توانیم انجام بدهیم این است که هرچه زودتر یک روانشناس خبره برایش خبر کنیم. گویی دو انسان در وجودش زندگی می‌کنند. یکی از آنها (در عمق وجودش) سعی دارد به آنچه که در گذشته بود و هنوز هم می‌تواند باشد چنگ بزند و نمی‌خواهد که ما در این زمان مانع‌اش شویم. در همین حال بخشی دیگر از وجودش گرفتار ضعف و مشکل شده است. صادقانه بگویم که اگر دیشب به او اجازه می‌دادم بر روی صحنه تمرین کند، به خودش آسیب می‌رساند. فکر می‌کنم به مشاوره‌ی یک متخصص نیازمند هستیم." اورتگا: "مایکل می‌ترسید که من ترک‌اش کنم. اضطراب داشت، نمی‌خواست من دست از کار بکشم. " او گفت منظور از رفتار وسواسی مایکل این بود که او مرتب برای اورتگا تکرار می‌کرد که ترک‌اش نکند و دست از کار نکشد. "هیچ تردیدی در ذهنم نبود که مایکل می‌خواهد این تور را به انجام برساند. به او می‌گفتم «موردی برای ترس وجود ندارد، ما انجامش می‌دهیم.» من به مایکل وفادار بودم." اورتگا پس از ارسال این پاسخ، یک تماس تلفنی در مورد نشست بعدازظهر در خانه‌ی مایکل از گانگ ور دریافت کرد. او به نشست رفت و پس از اتمام جلسه، ایمیلی از فیلیپس دریافت کرد که از او خواسته بود خودش را پزشک یا روانپزشک نداند. اورتگا در جایگاه گفت که مقصودش اصلا این نبوده است که خود را کارشناس فرض کند. ایمیل فیلیپس به اورتگا: "لازم است که نه من، نه شما و نه هیچکس دیگر ادعای دانش پزشکی و روانشناسی نداشته باشیم. من یک گفتگوی مفصل با دکتر موری داشتم که هرچه بیشتر با او آشنا می‌شوم، احترامم نسبت به او بیشتر می‌شود. او گفت نه تنها مایکل از نظر جسمی برای تور آماده است، بلکه از نظر ذهنی نیز توانا است. دکتر موری از خانه‌ی مایکل با من صحبت می‌کرد، او صبح را با ام‌جی سپری کرده بود. این دکتر بی‌نهایت موفق است (ما همه را بررسی می‌کنیم) او به (پول) این تور نیازی ندارد، پس کاملا بااخلاق و بیغرض است. بسیار حیاتی است که ما مایکل را با عشق و حمایت‌هایمان احاطه کنیم و به حرف‌هایش و اینکه چگونه می‌خواهد برای ۱۳ جولای (افتتاح تور) آماده شود، گوش بسپاریم. تو نمی‌توانی زیان و عواقب بعدی متوقف کردن این تور در این زمان را تصور کنی. من فقط در مورد منافع اای‌جی حرف نمی‌زنم، بلکه رفاه ام‌جی، و بحران‌ها، مسائل و دادخواست‌های بسیاری که علیه او شکل خواهد گرفت را مد نظر دارم." اورتگا گفت که نمی‌دانست موری طبق توصیف فیلیپس، پزشک موفق، بااخلاق و بیغرضی بود یا خیر اما فکر نمی‌کرد که موری به خوبی از مایکل مراقبت می‌کند. فیلیپس همچنین نوشته بود که باید مایکل را با عشق و حمایت احاطه کرد. اورتگا گفت که این دقیقا کاری بود که خود وی سعی داشت انجام دهد. mj-kenny-ortega-18.jpg پنیش از اورتگا پرسید که آیا اهل نعره کشیدن بر سر مردم و قشقرق به پا کردن است یا سعی می‌کند با بقیه مدارا کند؟ اورتگا گفت: "هر دو." پاسخ او حضار دادگاه و هیئت منصفه را به خنده انداخت. پنیش: "آیا سعی می‌کردید زنگ خطر را به صدا درآورید؟" اورتگا: "بله." پنیش: "چرا" اورتگا: "چون خودم نگران بودم. چیزهایی دیدم که به شدت نگرانم کرد و احساس کردم که باید مورد توجه قرار بگیرند. می‌خواستم جدی گرفته بشوند. احساس کردم مایکل دچار مشکل شده است و کمک می‌خواهد." پنیش: "آیا سعی کردید آقای فیلیپس را متوجه‌ی این موقعیت کنید؟" اورتگا: "بله." پنیش: "اگر فیلیپس بیش از سلامت ام‌جی نگران تور بود، این شما را دلواپس می‌کرد؟" اورتگا: "بله، من بیش از هر چیز دیگر نگران مایکل بودم." متاسفانه فیلیپس هیچیک از نگرانی‌های اورتگا را جدی نگرفت. او شهادت داد که فکر می‌کرد اورتگا در کار موری مداخله می‌کند و روشنفکر نیست. اورتگا با این نظر فیلیپس مخالفت کرد و گفت که برداشت او این بود که فیلیپس تصمیم گرفته بود شخصا به موضوع رسیدگی و آن را بررسیکند. پنیش: "آیا فیلیپس هرگز به شما گفت که مشکل ام‌جی چیست؟" اورتگا: "خیر." دکتر موری سعی کرده بود تا به اورتگا بگوید که چه اتفاقی رخ می‌داد اما اورتگا هرگز پاسخ روشنی در این مورد که مشکل مایکل چیست، از وی دریافت نکرد. پنیش پرسید که آیا اورتگا می‌دانست فیلیپس در ایمیل‌هایی به دیگر افراد نوشته بود که اورتگا دارد نگران‌اش می‌کند؟ پاسخ منفی بود. نشست روز ۲۰ ژوئن با حضور مایکل، موری، فیلیپس و اورتگا در اتاق نشیمن کارول وود برگزار شد. جلسه را موری آغاز کرد. اورتگا گفت که وقتی احساس کرد جلسه در مورد اوست، از جا برخاست تا احساسات‌اش را بیان کند. پنیش از اورتگا خواست تا جلسه را با یک واژه توصیف کند. اورتگا گفت: "اتهامی." او گفت که مورد اتهام دکتر موری قرار گرفته بود. اورتگا فقط ۱۰ تا ۱۵ دقیقه در جلسه ماند و سپس به تنهایی خانه را ترک کرد. باقی افراد در خانه ماندند. سپس فیلیپس ایمیلی را برای اورتگا فرستاد. پنیش: "آیا حال مایکل رو به افول بود؟" اورتگا: "بله." پنیش: "آیا از نظر ذهنی، باثبات و توانا بود؟" اورتگا: "در روز ۱۹ ژوئن بطور قطع چنین فکر نمی‌کردم." طی نشست روز ۲۰ ژوئن موری از اورتگا عصبانی بود. اورتگا می‌گوید این برخورد، وی را شوکه کرد. اورتگا برای بیشتر مدت جلسه سرپا ایستاده بود. "من شوکه شدم زیرا حرف‌هایی که می‌زد به هیچ وجه بازتاب واقعیت نبود. او از من عصبانی بود، می‌گفت من حقی ندارم که به ام‌جی اجازه‌ی تمرین ندهم. دکتر موری گفت که مایکل سلامت است و می‌تواند تمامی مسئولیت‌هایش در تور را به انجام برساند. من مات و مبهوت بودم، زیرا فکر نمی‌کردم چنین چیزی ممکن باشد." موری به اورتگا گفت که به شغل خودش بچسبد و اجازه بدهد موری کارش را انجام دهد. اورتگا از این برخورد ناراحت شد و احساس کرد که به او توهین شده است. پنیش پرسید که آیا طی حرفه‌اش هرگز شاهد چنین برخوردهایی بوده است؟ او پاسخ داد: "بله، البته، بسیاری وقت‌ها." هیئت منصفه به پاسخ او خندید. اورتگا جلسه‌های پرآشوب بسیاری داشته است اما خوب هرگز یک پزشک با وی چنین سخن نگفته بود. پنیش: "آیا مایکل از شما دفاع کرد؟" اورتگا: "بله." اورتگا از مایکل خواست تا شرایط روز قبل را برای موری توضیح دهد و او نیز همین کار را کرد. موری گفت که مایکل یک چیز دیگر به او گفته بود و حالا چیزی متفاوت می‌گفت. "مایکل به او گفت: «نه، نه، نه.»" و مایکل و موری نیز وارد یک بحث شدند که البته به شدت بحث موری و اورتگا نبود. در این روز فیلیپس یک تماشاچی بود و هیچ سخن نگفت. در پایان، مایکل پیش از ترک جلسه، کنی را در آغوش گرفت. اورتگا به مایکل گفت که تنها او برایش مهم است. مایکل پاسخ داد "می‌دانم، می‌دانم، دوست‌ات دارم، کار را به دست می‌گیرم، خواهی دید." پنیش: "و پنج روز بعد مایکل مرد." mj-kenny-ortega-15.jpg تمرینات چند روز متوقف شد. اورتگا می‌گوید وقتی مایکل در روز ۲۳ ژوئن به تمرین بازگشت، با مایکلی که در روز ۱۹ ژوئن دیده بود از زمین تا آسمان توفیر داشت. "معجزه آسا بود! یک بهبودی معجزه آسا. مشکل هرچه که بود، آنفلوآنزا یا هر چه، دیگر وجود نداشت. انگار به یک باره از مرگ برخاسته بود. دچار یک دگردیسی شده بود. به نظر می‌رسید توانسته بود به خوبی بخوابد. من هیچ سوالی نپرسیدم. از فرط خوشی از خود بیخود شده بودم. همه متوجه‌ی این تغییر بزرگ شده بودند. هیچ اطلاعی در مورد داروها نداشتم. من در بهت و حیرت بودم، کاملا شگفت‌آور بود. باعث شد به خودم شک کنم، یادم هست با خودم فکر کردم که آیا واقعا (در روز ۱۹ ژوئن) چیزی دیده بودم؟ مایکل واقعا همان مایکل روز ۱۹ژوئن نبود." پنیش: "آیا می‌دانستید که بهبودی او به این دلیل بود که دکتر موری تزریق پروپوفول را متوقف کرده بود؟" اورتگا: "خیر." «آواز زمین» (Earth song) آخرین آهنگی بود که مایکل در ۲۴ ژوئن ۲۰۰۹ روی صحنه تمرین کرد. پنیش پرسید که آیا خوب بود؟ اورتگا لبخند زد و پاسخ مثبت داد. گفت نخستین و دومین آهنگ محبوب‌اش Man in the Mirror و بیلی جین هستند. باقی آهنگ‌ها در رده‌ی سوم قرار دارند. آنها طی تمرینات هرگز نمایش را کامل اجرا نکردند. اورتگا نفس‌های عمیق می‌کشید، دوباره احساساتی شده بود. پنیش کلیپی از اجرای «آواز زمین» را پخش کرد. مایکل یک کت بلند بر تن داشت. پنیش پرسید که آیا استپلس سرد بود؟ اورتگا: "این مکان‌ها همگی مانند یخچال هستند." اورتگا گفت مایکل یک پتو به دورش می‌پیچید اما نه مانند پنج روز پیش از آن (۱۹ ژوئن). پنیش: "روز بعد چه شد؟" اورتگا که صدایش می‌لرزید گفت: "مایکل مرد." او خبر فوت مایکل را در روز ۲۵ ژوئن از پل گانگ ور شنید. "من روی صحنه به انتظار مایکل ایستاده بودم." اورتگا فکر می‌کرد رندی فیلیپس به منزل مایکل رفته است تا او را برای تمرین به استپلس بیاورد. گانگ ور از بیمارستان به او زنگ زد و از او خواست تا بنشیند، سپس گفت: "به من گوش کن، پسرمان از دست رفت! مایکل رفت!" اورتگا باور نکرد. گفت این پل گانگ ور نیست که به او زنگ می‌زند، از او خواست تا چیزی به او بگوید که تنها خودشان دو نفر از آن آگاهی داشتند تا مطمئن شود که او گانگ ور است. اورتگا گفت که دستمزد او تمام و کمال پرداخت شده است. سونی به خاطر مستند This Is It به او پرداخت کرد. اورتگا گفت سونی تمامی فیلم‌های تمرینات را در گاو صندوقی نگاهداری ‌می‌کرد تا چیزی لو نرود. اورتگا گفت که مایکل قصد داشت تور را به دور دنیا ببرد و در ایالات متحده به آن خاتمه دهد. اگر این اتفاق می‌افتاد، اورتگا پول بیشتری دریافت می‌کرد، ۱۰۰ هزار دلار برای هر پنج قاره و ۲۵۰ هزار دلار برای ایالات متحده. قاضی دلیل آن را پرسید، اورتگا پاسخ داد که زیرا یکی از خالقان نمایش بود و مبلغی مانند حق امتیاز به او تعلق می‌گرفت. پنیش: "سابقه‌ی ام‌جی چیست؟" اورتگا: "او موسیقی ساخت، ساخت و ساخت. استانداردها را در هر زمینه‌ای که کار کرد، فراتر برد. او یک ترانه سرا، خواننده، موسیقی‌دان، رقصنده و فیلمساز خارق‌العاده بود. ما در کنار هم واقعا، بسیار به خوبی کار می‌کردیم." mj-kenny-ortega-14.jpg اورتگا گفت که مایکل می‌خواست فیلم‌هایی بر اساس آهنگ‌های تریلر و اسموت کریمینال برای This Is It بسازد. آنها برای تور، چهار فیلم کوتاه ساختند. پنیش عکسی از مایکل در کنار اورتگا که از درون نمایاب دوربین نگاه می‌کند را به نمایش گذاشت. پنیش: "واکنش شما چه بود؟" اورتگا: "گفتم «بله. لطفا!» من علاقمند به هرکاری بودم که مایکل مایل بود در کنار من انجام دهد." mj-kenny-ortega-13.png
در کنار بروس جونز، کارگردان فیلم‌های سه بعدی دیس ایز ایت
پنیش از عشق مایکل به فیلمسازی پرسید. اورتگا نام یکی از فیلم‌های مایکل را به خاطر نمی‌آورد، پنیش نیز همینطور. او به سوی کاترین جکسون رفت و کاترین گفت "کاپیتان ای‌او". پنیش عکس‌هایی از مایکل در کنار اورتگا را به نمایش گذاشت، یکی از آنها تصویر نیمرخ او و مایکل در کنار یکی از فرزندان مایکل بود. (شکم برآمده‌ی اورتگا در عکس مشخص بود.) اورتگا که پیشتر جزئیات تماس‌های تلفنی‌اش در دادگاه ارائه شده بود، به پنیش گفت: "جذاب است، شما شماره تلفن مرا نمایش نمی‌دهید، اما نیمرخ‌ام را چرا." هیئت منصفه به خنده افتاد، پنیش عذر خواست. آنها سپس بحث کردند که آیا کودک درون عکس پرینس یا پاریس است، زیرا نقاب بر چهره داشت. اورتگا گفت که فکر می‌کند پرینس است، اما مطمئن نبود. (پاسخ درست است.) mj-kenny-ortega-12.jpg او سپس در مورد فرزندان مایکل گفت: "همانطور که در مورد مادرش حرف میزد، فرزندان‌اش هم تنها موهبت بزرگ زندگی‌اش بودند. بیشترین شادی را به او می‌دادند." اورتگا گفت زندگی با مایکل برای بچه‌ها بسیار شادی‌بخش بود، هر روزشان مانند روز کریسمس بود: "ام‌جی هر روز سال برایشان جشن کریمسس می‌گرفت." اورتگا به خاطر آورد که در ماه آپریل وقتی به خانه‌ی کاروول وود رفت، همه جا با تزئیات کریسمس آذین بسته شده بود. هواپیماهای کاغذی نیز اینجا و آنجا پرتاب می‌شد. "شواهد خوشی و شادی نمایان بود. همیشه در کنار فرزندانش بود. نگران‌شان بود، پدرشان بود. آنها نیز عاشق پدرشان بودند، آشکار بود، مشخص بود، بدیهی بود." او در مورد عشق مایکل به مادرش کاترین گفت: "بسیار دوست‌اش می‌داشت، عمیقا به او اهمیت می‌داد." پس از خاتمه‌ی پرسش‌های پنیش، ماروین پوتنام از اای‌جی کارش را شروع کرد. او گفت اورتگا چند هفته‌ای اینجا نخواهد بود پس باید در پرسیدن سوال‌ها عجله کند. پوتنام در مورد اینکه چرا هزینه‌ی وکیل اورتگا توسط اای‌جی پرداخت می‌شود، پرسید. اورتگا گفت شرایط قرارداد چنین است. اورتگا برای تور رولینگ استونز در تعهد اای‌جی قرار دارد. او گفت که اای‌جی موظف به پرداخت است و اینکه "آنها احتمالا تمایلی به این کار ندارند." اورتگا گفت این تاثیری در شهادت‌اش ندارد. اورتگا گفت که طی تمرین کنسرت اچ‌بی‌او در سال ۹۵ نیز در مورد وضعیت روانی مایکل نگران شده بود. پوتنام پرسید که آیا فیلیپس یا گانگ ور در کنسرت دخیل بودند. اورتگا گفت که خیر، اای‌جی اصلا وجود خارجی نداشت. اورتگا گفت شرایط مایکل طی کنسرت اچ‌بی‌او با ۱۹ ژوئن ۲۰۰۹ متفاوت بود. در سال ۹۵، مایکل مضطرب و ناشاد بود، اما از نظر جسمی ضعیف نبود. این دو تجربه تنها تجربه‌هایی هستند که اورتگا مایکل را در شرایط بدی دیده بود. پنیش در مورد نخستین ملاقات با موری در ماه مارس یا آپریل ۲۰۰۹ پرسید که آیا ام‌جی، موری را به عنوان پزشک تور به او معرفی کرده بود، پاسخ منفی بود. مایکل گفته بود "این پزشک من است." اورتگا تا پیش از نشست روز ۲۰ ژوئن، موری را سه تا چهار بار ملاقات کرده بود. پوتنام از او در مورد عدم یادآوری پاره‌ای از ایمیل‌ها پرسید. اورتگا گفت که در آن زمان آنها را نخوانده بود. پوتنام پرسید که آیا اورتگا سعی می‌کند از پرسش‌ها فرار کند؟ اورتگا گفت: "خیر، من نهایت سعی‌ خود را می‌کنم." پوتنام سپس به ایمیل‌های روز ۱۹ ژوئن با عنوان "مشکل در خط مقدم" پرداخت و نیز اشاره کرد که در این روز دو تماس کوتاه از تلفن اورتگا به تلفن موری و یک تماس کوتاه از موری به اورتگا برقرار شده بود. پوتنام از اورتگا در مورد فیلیپس پرسید. اورتگا گفت که فکر می‌کرد فیلیپس در کارش حرفه‌ای است. پوتنام پرسید که آیا ممکن بود که فیلیپس به دلیل اطلاعات متناقضی که دریافت می‌کرد دچار سردرگمی شده باشد؟ اورتگا پاسخ مثبت داد. پوتنام پرسید که گانگ ور و فیلیپس چه دیدگاهی نسبت به مایکل داشتند؟ اورتگا: "احساس کردم که دوست‌اش داشتند." پوتنام: "آیا دلیلی وجود داشت که فکر کنید او را دوست ندارند؟" اورتگا: "خیر." اورتگا گفت که فکرمی‌کرد این مدیران برای مایکل اهمیت قائل بودند چرا که طی مراحل تور او را حمایت می‌کردند. پوتنام به پرسش‌هایش خاتمه داد و ابراز امیدواری کرد که پس از چند هفته اورتگا را در دادگاه ببیند. اورتگا برای کار عازم سفر است. منبع: eMJey.com / AP & ABC۷

اورتگا در جلسه ۴۵ دادگاه اای‌جی:اگر می‌دانستم مایکل ناخوش است، همکاری نمیکردم

امروز ادامه‌ی شهادت کنی اورتگا پیگیری شد. اورتگا گفت که هزینه‌ی وکیل‌اش توسط کمپانی اای‌جی پرداخت می‌شود، البته شخصا وکیل را انتخاب کرده است. او گفت که پس از اتمام جلسه‌ی روز گذشته، وکیل او را به خانه رسانده بود. اورتگا روز گذشته گفته بود که اگر رندی فیلیپس او را از ناخوشی مایکل در روز برگزاری کنفرانس لندن باخبر می‌کرد، بر تصمیم‌اش در مورد همکاری در تور اثر می‌گذاشت. او امروز به شفاف سازی این سخن خود پرداخت.پنیش: "اگر باخبر می‌شدید، تمایل‌تان برای کار در تور کمتر میشد؟" اورتگا: "بله." پنیش: "تمایل‌تان به خاطر وضعیت ام‌جی کمتر میشد؟" اورتگا: "بله." پنیش: "آیا به این دلیل که به وضعیت ام‌جی اهمیت می‌داید؟" اورتگا: "بله." اورتگا گفت گه گاهی مایل بود در تنهایی با مایکل دیدار کند تا ایده‌هایشان را با یکدیگر مطرح کنند و هماهنگ شوند. اورتگا گفت که در قرارداد تراویس پین با اای‌جی نقش ایفا کرده بود و فقط در همین یک قرارداد دخیل بوده است. از آخرین همکاری مایکل و کنی، بیش از ۱۰ سال می‌گذشت اما چیزی بین آن دو تغییر نکرده بود. اورتگا به مقایسه‌ی مایکل و رقصنده‌ی معروف باله‌ی روس، میخائیل باریشنیکوف پرداخت و گفت: "فکر می‌کنم آنها رقابت داشتند که ببیند کدامیک می‌تواند چرخش‌های ۳۶۰ درجه‌ی بیشتری انجام دهد." اورتگا گفت که این چرخش‌، چرخش مدادی (pencil turns) خوانده می‌شود. پنیش ایمیلی را که در آن نام افراد شرکت کننده در تور ذکر شده بود، ارائه داد. اورتگا گفت که کارن فی با او تماس گرفته بود، کارن پیشتر با مایکل هماهنگ کرده بود. جان هاگدال (معروف به باگزی) در اصل مدیر صحنه نبود. او به عنوان حسابدار زیردست گانگ ور کار می‌کرد. اورتگا گفت که باگزی را "مدیر صحنه" نمی‌داند اما وی به این کار مشغول بود. پنیش سپس از اورتگا پرسید که آیا از باگزی خواسته بود تا از جانب او ایمیلی بنویسد؟ اورتگا به خاطر نمی‌آورد. ایمیل از گانگ ور به اورتگا به تاریخ ۲۵ مارس ۲۰۰۹: "کنی، متاسفم، شاید نتوانیم درخواست‌ مالی تو را پوشش بدهیم، باید سریعتر کار را جلو ببریم. من نتوانستم راه حلی برای این کار پیدا کنم، واقعا معذرت می‌خواهم." قاضی پرسید منظور از درخواست‌ مالی چیست؟ اورتگا گفت که مقصود حقوق مورد درخواست وی بوده است. اورتگا گفت که این ایمیل می‌بایست به تایید مایکل می‌رسید. پنیش: "آیا تعجب کردید؟" اورتگا: "خیر. همان چیزی نبود که انتظار داشتم اما گاهی مذاکرات زمان می‌برد." پنیش: "آیا سخن آنها یک تاکتیک بود؟" اورتگا (لبخندزنان): "شاید." اورتگا گفت که فکر می‌کرد مذاکرات ادامه دارد، بنابراین او صادقانه به کارش ادامه داد. اورتگا و تراویس پین بدون اینکه قراردادشان منعقد شده باشد کار می‌کردند. پنیش پرسید که آیا اای‌جی در پی معقول سازی بودجه‌ی تور بود. اورتگا گفت که این رویکرد عموم تهیه کنندگان است. اورتگا در مورد هزینه‌های تور با مایکل صحبت نکرده بود. اورتگا از خوانندگان و رقصندگان بسیاری تست اجرا گرفت و با افراد زیادی مصاحبه کرد. در این زمان هنوز قرارداد وی امضا نشده بود. وی نمی‌دانست که قراردادش در چه تاریخی بسته شده بود. پنیش کپی قرارداد او را که در روز ۲۵ آپریل ۲۰۰۹ امضا شده به وی نشان داد. در قرارداد دستمزد اورتگا برابر با ۱.۵ میلیون دلار قید شده بود. اورتگا گفت که تور قرار بود روز ۸ جولای در لندن آغاز شود اما سپس چند روز عقب افتاد. اورتگا گفت که او و مایکل هر دو وقت بیشتری می‌خواستند و اورتگا به این کار اقدام کرد. "به عنوان کارگردان نمایش احساس کردم تا روز مقرر شده آماده نخواهیم شد. نمایش بسیار گسترش یافته بود و من به یک هفته وقت بیشتر برای آماده سازی آن نیاز داشتم." اورتگا همچنین گفت که اای‌جی در مورد نمایش‌ها مبالغه می‌کرد. او در ایمیلی به تاریخ ۱۹ می ۲۰۰۹ در مورد بیانیه‌ی مطبوعاتی کمپانی که در آن از رندی فیلیپس نیز نقل قول شده بود، نوشت: "من از این بیانیه راضی نیستم. به شدت احساس می‌کنم که استفاده از عبارت‌هایی چون «نمایشی از یک سیاره‌ی دیگر» و «صحنه‌ای هرگز دیده نشده» برای مردم و رسانه‌ها گمراه کننده است. ما که افتتاحیه‌ی المپیک چین را انجام نمی‌دهیم." اورتگا نخستین بار دکتر موری را در ماه آپریل یا می ۲۰۰۹ در خانه‌ی کارول وود ملاقات کرده بود. موری یک یا دو بار در تمرینات حاضر شده بود. اورتگا گفت که موری جدول حضور مایکل در تمرینات را برنامه ریزی میکرد و به او برای حضور در تمرینات یاری می‌رساند. اورتگا این حرف را از گانگ ور یا فیلیپس شنیده بود. موری برنامه‌ی تمرینات را به اورتگا می‌داد. اورتگا گفت که این کار غیرمعمول نبود اما تا آن زمان برایش پیش نیامده بود که یک پزشک به او برنامه بدهد. اورتگا گفت که پس از مدتی فیلیپس نیز به موری در برنامه‌ ریزی کمک می‌کرد. پنیش: "چه کسی مسئول محتوای نمایش بود؟" اورتگا: "مایکل جکسون" پنیش: "آیا گاهی به دلیل غیبت ‌ام‌جی از تمرینات نگران شدید؟" اورتگا: "بله." ایمیل از تیم وولی به باب تیلور به تاریخ ۲۳ ژوئن ۲۰۰۹: "کنی اورتگا با مشورت ام‌جی مسئول محتوای نمایش است. رندی فیلیپس و دکتر موری مسئول تمرینات و شرکت ام‌جی در آنها هستند." پنیش: "آیا هرگز شاهد بوده‌اید که مدیر عامل یک کمپانی مسئول حضور یک هنرمند در جلسه‌های تمرین‌اش باشد؟" اورتگا: "خیر." اورتگا: "من فقط می‌خواستم که او به تمرینات بیاید. مایل بودم که بر اساس حضور او برنامه ریزی کنم. این در زمانی به نگرانی اصلی‌ام بدل شد." در روز ۱۸ ژوئن چهار تماس تلفنی بین اورتگا و موری برقرار شد که یکی از آنها ۳۰ دقیقه به درازا انجامید. اورتگا دلیل غیبت مایکل از تمرینات را از موری جویا شد. مایکل طی برحه‌ای از ماه ژوئن به مدت یک هفته یا بیش از آن در هیچیک از تمرینات حاضر نمیشد. اورتگا گفت این تنها دلیلی بود که او به موری زنگ زد. اورتگا می‌گوید برنامه‌ای که موری برای تمرینات ریخته بود، جواب نمی‌داد و اورتگا در روز ۱۸ ژوئن به تنگ آمده بود که "نگران بودم که هرآنچه که بر رویش کار کرده بودیم، رویای ما، ام‌جی و من، هدفی که او و من داشتیم، این اشتیاق، همه داشت نابود میشد." اورتگا پیشتر برای خبر گرفتن در مورد هیچ هنرمندی به پزشک‌اش زنگ نزده بود. مایکل همکار اورتگا در کارگردانی نمایش بود و اورتگا به حضورش نیاز داشت. تور در روز ۱۳ جولای افتتاح می‌شد، آنها باید در روز ۳ جولای لس آنجلس را به مقصد لندن ترک می‌کردند، بنابراین ۱۰ تا ۱۲ روز دیگر از تمرینات باقی مانده بود. تمرینات در لندن نیز ادامه می‌یافت. در روز ۱۹ ژوئن نیز اورتگا چندین بار به موری زنگ زد. اورتگا این روز را به دلیل مشکلی که برای مایکل پیش آمده بود، به خوبی به خاطر داشت. در مورد این روز بارها در دادگاه بحث شده است. اورتگا بار نخست در ساعت ۱۱:۲۵ دقیقه صبح به موری زنگ زد. او از یک هفته پیش یا بیش از آن، مایکل را ندیده بود. در روز ۱۹ ژوئن قرار بود پرو لباس بر تن مایکل صورت بگیرد. مایکل بالاخره پیدایش شد اما بسیار دیر. او احساس سرما می‌کرد و می‌لرزید. اورتگا: "در روز ۱۹ ژوئن جدا نگران پیشروی نمایش بودم." پنیش: "آیا تردید جدی داشتید؟" اورتگا: "بله." پنیش: "در مورد کاهش وزن او چطور؟" اورتگا: "بله، نگران بودم." پنیش: "و در مورد توانایی‌اش در حفظ تعادل؟" اورتگا: "مایکل به خوبی گذشته تعادل‌اش را حفظ نمی‌کرد و اینکه از درد کمر نیز شاکی بود. او به کندی با نمایش‌ها جلو می‌رفت." پنیش: "آیا سردرگم به نظر می‌رسید؟" اورتگا: "بله." پنیش: "پارانویایی؟" اورتگا: "بله." پنیش: "آیا به روشنی سخن می‌گفت؟" اورتگا: "طی بخشی از عصر، خیر. اما بهتر شد." اورتگا گفت که می‌داند طرحی برای سر و سامان دادن به برنامه‌ی تمرینات ریخته شده بود. او احساس می‌کرد که برنامه‌ی قبلی موفقیت آمیز نخواهد بود. پنیش ایمیلی از الیف سانکی، دستیار تهیه کننده، که در روز ۴ ژوئن در مورد مایکل ابراز نگرانی کرده بود را به نمایش گذاشت. اورتگا گفت که این افراد، مسئول وضعیت روانی و جسمانی هنرمند نیستند اما اگر مورد مشکوکی ببینند، باید به کارگردان خبر بدهند. در روز ۱۳ ژوئن تراویس پین در ایمیلی نوشته بود که مایکل بیمار است و بنا به دستور پزشک استراحت می‌کند. در روز ۱۴ ژوئن اورتگا به گانگ ور نوشت که پزشک اجازه‌ی حضور در تمرینات را به مایکل نداده است. اورتگا همچنین به تغذیه و فیزیوتراپی اشاره کرده بود. اورتگا گفت قصدش از این همه ایمیل-نگاری این بوده است که مایکل را به هر شیوه‌ی ممکن کمک کند تا بتواند در تمرینات حاضر شود. منبع: eMJey.com / AP & NY Times