
مردی که در این تصویر میبینید، بِلا فارکِس ۲۴ ساله است. او که با یک بیماری مادرزادی به دنیا آمده بود، اکنون صاحب دختری سالم شده است.
بلا فارکس (Bela Farkas) همان پسر کوچکی است که بیست سال پیش در بیمارستانی در بوداپست، مجارستان با مایکل جکسون روبرو شد و زندگیاش برای همیشه تغییر کرد. او که طبق پیشبینی پزشکان مدت زیادی زنده نمیماند، با کمک مایکل جکسون همچنان به زندگی خود ادامه میدهد.

مجلهی مجارستانی "استوری" به تازگی داستانی را در مورد بلا فارکس منتشر ساخت که در روزهای اخیر خبرساز وب سایتهای حامی مایکل جکسون شده است. مجلهی استوری به مناسبت پدر شدن بلا، به سراغ وی رفته بود.داستان از ۸ اوت (آگوست) ۱۹۹۴ شروع شد. وقتی مایکل برای عیادت از بچهها به بیمارستان کودکان بوداپست رفت. لیزا ماری پریسلی، همسر مایکل، او را در این سفر همراهی میکرد. آنها اتاق به اتاق در بیمارستان چرخیدند و کودکان بیمار را با هدایای خود شادمان کردند، تا اینکه با پسرکی نحیف که از وخامت بیماری رخسارش زرد شده بود، روبرو شدند. آن کودک، بلا فارکس بود. او با یک نقص مادرزادی در کبدش به دنیا آمده بود. مادر و پدرش او را پس از تولد رها کرده بودند و او در بیمارستان تنها در انتظار مرگ بود و هیچ شانسی برای زنده ماندن نداشت، اما زندگی او از طریق انجام یک عمل جراحی پیوند کبد که هزینهاش را مایکل جکسون پرداخت، نجات پیدا کرد.

مایکل، لیزا و بلا در بالکن بیمارستان بوداپست
امکان انجام عمل جراحی پیوند کبد در مجارستان وجود نداشت و انجام آن در بیرون مرزهای آن کشور نیز بسیار پر هزینه بود. مایکل بی درنگ قدم پیش گذاشت و گفت که بنیاد خیریهی تازه تاسیس او «دنیا را شفا بده» (Heal the World) هزینهی این عمل را تامین خواهد کرد.
اینکه خبر نیکوکاری مایکل بدست رسانهها مخابره شد، از رویدادهای نادر رسانهای بود. گزارشی که شبکهی ایتی یکسال پس از پیوند کبد از این پسر کوچک تهیه کرده بود، در یوتوب در دسترس است.
مایکل خود سالها بعد در مجموعهی Private Home Movies که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد، خاطرهی بلا را به یاد آورد:
"این خاطرهای از حضور من در بیمارستان بوداپست است. آنجا پسر کوچکی را دیدم که اسماش فارکس بود. او بسیار بیمار و رخسارش زرد شده بود، اما درخشش و برقی در چشماناش داشت. از پرستارش پرسیدم مشکل این بچه چیست؟ او گفت که این بچه به یک کبد نیاز دارد. پرسیدم که آیا میمیرد؟ او گفت بله مگر آنکه یک کبد برایش پیدا شود. من گفتم که اجازه نخواهم داد این فرشتهی دوست داشتنی از دنیا برود، هرچقدر هم که سخت باشد برایش یک کبد پیدا خواهم کرد. بنابراین به سازمان خیریهای ماموریت دادم که دور دنیا در پی کبدی برای او بگردند. زمان زیادی طول کشید اما من گفتم که تسلیم نمیشوم، اجازه نمیدهم این کودک کوچک بمیرد. وقتی یک تماس تلفنی دریافت کردم و به من خبر داده شد که یک کبد برای او پیدا شده است، بسیار شادمان شدم. او نجات پیدا کرد. افتخار میکنم که توانستم به او کمک کنم. خدا حفظش کند. دوستت دارم فارکس."
اما مایکل در این ویدیو به همه چیز اشاره نکرده بود. او هرگز فارکس را تنها نگذاشت. او نتنها برای پسرک یک کبد پیدا کرد و هزینهی انجام عمل جراحیاش را تامین کرد، بلکه به پرداخت تمامی هزینههای درمانی او طی ده سال پس از آن ادامه داد.
بلا اکنون میگوید: "حتی نمیخواهم به آن فکر کنم. درمان من سالیانه ۱۵ هزار دلار هزینه داشت. مایکل بیش از ۵۰ میلیون فورینت برای من هزینه کرد. فقط به این خاطر که در بیمارستان مرا دیده بود."
پس از انجام عمل پیوند کبد، بلا فارکس توسط یک خانواده به سرپرستی پذیرفته شد و زندگی شاد و آرامی را که هرگز تجربه نکرده بود در کنار خانواده آغاز کرد.
وقتی مایکل دو سال بعد در ۱۹۹۶ طی تور جهانی هیستوری به مجارستان بازگشت، بار دیگر با بلا دیدار نمود. در آن دیدار بلا به مایکل گفته بود: "شما مانند پدرم هستید. به خاطر شما من بار دیگر به دنیا آمدم." مایکل خنده کنان پاسخ داده بود: "پس تو پسرم هستی."

ارتباط مایکل و بلا فارکس بدور از چشم مردم و رسانهها تا زمان مرگ مایکل تداوم یافت. مایکل برای پسر کوچک کارت پستال، هدیههای تولد و کریسمس میفرستاد و بلا عکسها و نقاشیهایش را برای مایکل ارسال میکرد. وقتی مایکل در سال ۲۰۰۹ درگذشت، بلا احساس کرد که پدر واقعی خودش را از دست داده است و بسیار گریست. او که هرگز مصاحبهای با رسانهها انجام نداده بود، پس از فوت مایکل به روزنامهها گفت:
"من میدانم مایکل جکسون که بود و میدانم که زندگیام را به او مدیون هستم. او اکنون در بهشت است."
بلا که اکنون ۲۴ ساله است، در ماه فوریه صاحب یک فرزند دختر سالم شد. پزشکان به بلا گفته بودند که پس از ۱۸ سالگی زنده نخواهد ماند اما او سالم و و سلامت به زندگیاش ادامه میدهد و این را مدیون مایکل جکسون است و میگوید که همواره قدردان او خواهد بود.

او در خاتمه بیان میکند:
"اگر میتوانستم، از او میپرسیدم که بین آن همه کودک در آن بیمارستان، چرا مرا انتخاب کردی؟"
ادرین گرنت، نویسندهی کتاب Michael Jackson: The Visual Documentary به خاطر میآورد که یکبار از مایکل پرسیده بود که بزرگترین دستاورد زندگی او چیست؟ پاسخ مایکل چنین بود: "نجات دادن زندگی بلا بطور قطع یکی از مهمترین لحظههای زندگی من بوده است."
صفحات اسکن شدهی مقاله در مجلهی استوری

منبع: eMJey.com / Story Magazine & MJJC