- ارسال ها: 1379
- تشکرهای دریافت شده: 408
برترین گیتاریستا + عکس
کمتر
بیشتر
14 سال 4 ماه قبل - 14 سال 4 ماه قبل #10046
توسط mohammad
I Love You Michael
www.fullmjj.ir
پاسخ داده شده توسط mohammad در تاپیک پاسخ: برترین گیتاریستا + عکس
خواهس میکنم .
مگه گیتار برقی میزنی .
من میخوام اول خود گیتار رو یاد بگیرم بعد برقیشو یاد بگیرم .
البته میخوام نه . دارم یاد میگیرم .
اره راست میگی اسلش یه چیز دیگست .
لباس پوشیدنش . حرکاتش . ازادی عملی که به خواننده میده . منظورم اینه که خیلی قشنگ میتونه ریتم اهنگ ها رو به صورت عالی و بی نقص عوض کنه . دلیل دارم برای این حرفم .
سه نفر دیگه موندن .
وقتی تموم شد میگم چرا .
مگه گیتار برقی میزنی .
اره راست میگی اسلش یه چیز دیگست .
سه نفر دیگه موندن .
www.fullmjj.ir
Last edit: 14 سال 4 ماه قبل by mohammad.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
کمتر
بیشتر
- ارسال ها: 1379
- تشکرهای دریافت شده: 408
14 سال 4 ماه قبل #10062
توسط mohammad
I Love You Michael
www.fullmjj.ir
پاسخ داده شده توسط mohammad در تاپیک پاسخ: برترین گیتاریستا + عکس
شماره 8
اینگوی مالمستین
اينگوي يوهان مالمستين (Yngwie Johan Malmsteen) در 30 ژوئن 1963 در استکهلم سوئد به دنیا آمد. نام اصلی وی Lars Johann Yngwie Lannerback می باشد که این نام را (Yngwie) مادر وی به یاد و خاطره عاشق و دوست پسر قبلی خود بر روی وی نهاد. Malmsteen را اسطورة گيتار مي دانند وی در 12 سالگی اولین آلبوم سولو خود را تهیه کرد و بیرون داد. در حاليكه سنش تازه به چهل سال رسيده است.
روز تولدش را روزي مي داند كه جيمي هندريكس (Jimi Hendrix) گيتاريست افسانه اي جهان درگذشت. در 18 سپتامبر 1970 وقتي كه تلويزيون سوئد ويژه برنامه اي در بارة مرگ جیمی هندريكس پخش مي كرد اينگوي 7 ساله مردي را ديد كه با دندان گيتار مي زد و در آخر گيتار را در آتش قرباني كرد. او بعدها در مصاحبه اي در پاسخ اين كه شما بهترين گيتاريست كنوني دنيا هستيد گفت: "خير، اينطور نيست، من هنوز نمي توانم بخوبی با دندان گيتار بزنم !" به اين ترتيب در 7 سالگي درون اينگوي آتشي روشن شد كه هنوز شعله ور است. او گيتاري را كه از مادرش در 5 سالگي هديه گرفته بود و به ديوار آويزان كرده بود، برداشت و شبانه روز فقط نواخت. پس از هندريكس، دومين كشف اينگوي جوان، ريچي بلك مور (Ritchie Blackmore) گيتاريست نابغة گروه ديپ پرپل (Deep Purple) بود كه دريچه هاي جديدي را برابرش گشود.
نوازندگي متأثر از آثار كلاسيك Blackmore به كمك خواهرش، كه او هم اهل موسيقي بود، او را به سرچشمه هاي اصلي موسيقي سوق داد: باخ، ويوالدي، موتزارت، بتهوون. هنوز هم در قسمت تشكرهاي ويژة دفترچه هاي CD آلبومهايش نام اينها را در كنار نام هندريكس و بلك مور والبته خواهرش، آن لوييز Ann Louis ، مي توان ديد.
در سرتاسر زندگي او عصياني هميشه موج مي زده است. او در سال 1978 و در10 سالگي مدرسه را ترك كرد تا فقط بتواند گيتار بنوازد، سومين كشف او در همين دوره است: نيكولو پاگانيني (Nicole Paganini) ( پاگانینی تکنیک نوازندگی ویولون را به حد و اعتلایی رساند که هنوز کسی نتوانسته است از آن فراتر رود.) نوازندة چيره دست و آهنگساز ايتاليايي قرن نوزدهمي كه پيوند از دست رفتة بين ساختار رسمي موسيقي كلاسيك و اجراهاي پر زرق و برق هندريكس را برايش ازنو ايجاد كرد. بدين وسيله او فهميد كه چگونه عشقش به موسيقي كلاسيك را با مهارت در حال رشدش در نوازندگي گيتار و جذبة اثيري صحنه پيوند بزند.
او در 15 سالگي در دوره اي كه به عنوان تعميركار و سازندة سازهاي زهي در يك مغازه كار مي كرد با يك لوت قرن هفدهمي روبرو شد كه داراي دسته اي بود كه سطح قوس دار آن به سمت بيرون تراشيده شده بود. او پس از ديدن اين ساز دستة يك گيتار را به اين شكل در آورد و از آن پس اين شكل دائمي سازهايش شد كه در حال حاضر شركت فندر (Fender) (يکی از شرکتهای معتبر در ساخت گيتار) توليد گيتارهاي قوس دار و منحصر به فرد اينگوي را تقبل كرده است.
در سال 1973 Yngwie نام دوران دوشیزگی مادر خود برای خود به عنوان فامیل برگزید یعنی نام مقدس Malmsteen
در 18 سالگي پس از تشكيل چندين گروه و اجراي آهنگهاي گروههايي چون (Highway Stars) Deep Purpleو ('We'll Burn The Sky') Scorpions ، به همراه چند تن از دوستانش گروه Rising Force را تشكيل داد و با آنها چندين آهنگ ضبط كرد كه در سوئد اصلا مورد توجه قرار نگرفت.
در خلال سال 1982 سه عدد تراک دموی کار خود به نام Rising Force را برای اعلام همکاری و ضبط آن به استودیوی CBC سوئد فرستاد که هیچ وقت جواب آن داده نشد.
Yngwie نامید، تصمیم گرفت دموی کارهای خود را به تمام استودیو ها جهان ارسال کند. همچنین یک نسخه از آن را به نویسنده ای که در مجله Guitar Player magazine کار می کرد سپرد. این نویسنده به طور اتفاقی با دست اندرکاران استودیوی Shrapnel Records صحبت نمود. و بدین ترتیب بود که وی به گروه Steeler برای نوازندگی گیتار دعوت شد.
او تصميم به ترك سوئد گرفت. Yngwie با دوعدد شلوار جین و پیراهن سوئد را ترک کرد.
همچنین قبل از آن در سوئد با اشخاص و گروههای همچونJens Johansson و Marcel Jacob اجراهایی داشته است.
در سال 1983 از سوئد به آمريكا رفت و در گروههاي Steeler و Alcatrazz به نوازندگي پرداخت.
اینگوی در گروه Alcatrazz با Vocalist سابق گروه Rainbow گراهام بونت (Graham Bonnet) همکاری داشت و در این مدت دو آلبوم مشهور و مطرح No Parole For Rock & Roll و Live Sentence را روانه بازار موسیقی نمودند. همچنین تورهایی زیادی را هم اجرا کردند که در خلال این سالها به وی لقب نابغه هنرمند را دادند.
و در همان سال نامزد جايزة Grammy شد. در سال 1985 آلبوم Marching Out و در سال 1986 آلبومTrilogy را منتشر كرد.
سال 1987 سال بدي براي Yngwie بود او 22 ژوئن اين سال با آسيب ديدگي مغزي و اعصاب حركتي دست كه در اثر تصادف با ماشین جگوار خود براي او بوجود آمده بود مواجه شد، که بازتاب آن را می توان در آهنگ فوق العاده زیبا و یاد ماندنی You Don't Remember مشاهده کرد. مرگ مادرش نيز در همين سال اتفاق افتاد.
وی به مدت یک هفته در کما به سر برد و وقتی که به هوش آمد متوجه شد که دست راستش کاملا فلج شده است، اما اینگوی نامید نشد و مصمم شد که به سلامتی بازگردد، به هر حال Yngwie توانست از این آسیب دیدگی و مصیبیت جان سالم بدر ببرد و به سلامت کامل گذشته خود بازگردد.
در سال 1988 آلبوم بعدي خود را با نام Odyssey و با خوانندگي Lynn Turner خوانندة سابق گروه Rainbow روانة بازار كرد. در سال 1989 در مسكو كنسرتي برگزار كرد و در همين سال گروهش بعد از شش سال فعاليت، نهايتاً از هم پاشيد. يك سال بعد آلبومي با نام Eclipse منتشر كرد.
همچنین در خلال این سالها معروفیت زیاد Yngwie باعث شد که همکار سابق او در سوئد Jens Johansson مجدداً به وی بپیوندد.
آلبوم بعدي مالمستين با نام Fire & Ice در سال 1992 روانة بازار شد،Nigel Thomas مدير برنامه هايش در اثر كهولت سن درگدشت.
Yngwie، فعال دست از تلاش بر نداشت و در سال 1993 گروه جديد خود را تشكيل داد و آهنگي به عنوان B-Side در سال بعد منتشر ساخت.
او آلبوم Magnum Opus را در سال 1995 به دست هوادارانش رساند. در همين سال تور بزرگي را از ژاپن شروع كرد و تا چندين كشور از اروپا ادامه داد.
اينگوي باتجربه آلبومهايش را يكي پس از ديگري به شركتهاي ضبط آهنگ مي سپرد. در سال 1996 آلبوم Inspiration خود را به اتمام رساند و آلبوم بعدي خود به همراه درامر سابق گروههاي Black Sabbath, Rainbow (Cozy Powell) با نام Facing the Animal را ساخت.
اولين فرزند وی در سال 1998 به دنيا آمد و Cozy در همين سال بر اثر سانحة رانندگي درگذشت. سال 1999 آلبوم بعدي خود را با نام Alchemy منتشر ساخت. در سال 2001 به همراه گروه اركستر فيلارمونيكِ ژاپن و با نام'' كنسرتو سوييت'' اذهان عمومي را به خود معطوف كرد. که این آلبوم از بهترین و شاهکارهای Malmsteen به حساب می آید.
و اواخر سال 2002 هم آلبوم Attack خود را منتشر کرد.
يادداشتهای مالمستين بر كنسرتو سوييت Concerto Suite براي گيتار و اركستر:
من از زماني كه به دنيا آمدم با موسيقي احاطه شده بودم. خواهر و برادر بزرگم هر دو نوازندة چند ساز بودند. پيانو، فلوت، ويولن و درامز. اولين گيتاري كه گرفتم هدية 5 سالگي ام بود.
اما در آن زمان هرگز دورة آموزشي نديدم! هر چند براي دو سال دوره هاي درسي پيانو، كرنتCornet ، فلوت و درامز ديدم.
سال 1970 هفت ساله بودم كه در تلويزيون سوئد جيمي هندريكسJimi Hendrix را ديدم، و از همان موقع عشقم به گيتار شروع شد تا به امروز.
همان لحظه گيتار را برداشتم و در روزهاي متمادي گيتار زدم. درست مثل يك جن زدة مجنون در هشتمين سالگرد تولدم اولين Cover خود را ضبط كردم كه آهنگ Fireball گروه Deep Purple بود. من عاشق انرژي و قدرت آن گروه بودم.
در 9 سالگي به گروهي پيوستم كه اكثر آهنگهاي Deep Purple را باز خواني ميكردند. اما در خلال كار شروع به نوشتن آهنگهايي از خودم كردم و اين كار عملا به جايي رسيد كه در 9 سالگی تمام تك نوازيها و آهنگهاي Hendrix وBlackmore را به تنهائی می نواختم.
در همين دوره خواهرم، لولو Lollo، آهنگي از جنسيس(Genesis) بنام Trespass (تخطي) برايم آورد. تنظيم ساخته را آكوردي و ملودي هاي كنترپوان آن مرا سخت فريفته و مجذوب به خود كرد.
آنها تمام مرزهاي پنتاتونيك بلوز (Blues) را درنورديده بودند. در ابتدا از اين متعجب بودم كه تمام اين چيزها از كجا آمده اند اما پس از اين تجزیه و تحليل مجموعه كلاسيك مادرم كه اكثرا باروك بود فهميدم كه منشا آنها كجاست.
از آن موقع به بعد علاقه و عشقي برگشت ناپدير نسبت موسيقي كلاسيك در من به وجود آمد.
در دوازده سالگي به تشكيل گروههاي مختلفي پرداختم كه فقط ساخته هاي من را اجرا مي كردند، آنها قطعات هوي راكHeavy Rock و سخت تحت تأثير موسيقي باروك بودند.
من در حالي كه از روح و انرژي راك (Rock) لذت مي بردم اما از قسمتهاي معمولي و يكنواخت ملوديك گروه متوسط راك، به خصوص زماني كه اصلا نمي خواستند از پنتاتوميك دور بشوند احساس پوچي و خنثايي مي كردم. از اين پس علاقه ام به گوش دادن به راك را از دست دادم.
در 13 سالگي، گيدون كرمرGiden Kermer ، نوازندة ويولن را در تلويزيون سوئد ديدم و آنچه مي شنيدم براستي مجذوبم كرد كه سريعاً آنرا خريدم. اين يك انقلاب مهم در من ايجاد كرد. زيرا رويكرد و ميل من را نسبت به گيتار براي هميشه تغيير داد. نت هاي ساستينينگ طولاني با ويبراتوهاي دراماتيك، خطوط اوج و فرود آبشاري و آرپژهاي تقريبا غير ممكن، در دراز مدت به بزرگترين تأثير بر تك نوازي من تبديل شدند.
به هر حال به جاي آموختن مستقيم اين قطعات، اكثرا در حالتهاي مشابه آن بداهه نوازي (Improvise) مي كردم. آشكارا اين كار سختي بود و سالها پشت سر گذاشته شد تا به هدفم نزديك شدم.
همانطور كه به سير نئوكلاسيك (New Classic) خودم ادامه مي دادم، در خيال خود به اين فكر مي كردم كه شايد روزي بتوانم قطعه يي براي اركستر، گروه سرودخوانان كليسايي Choir(مادرم در يك گروه Choir باروك مي خواند) بنویسم و گيتار را خودم به عنوان تكنواز بدون درامر (راك) و بدون خوانندة بزنم.
پس از آمدن به آمريكا در 19 سالگی، در سال 1983 كار ضبط، طوری پيش می رفت كه خوابش را هم نمي ديدم.
احساس خيلي خوبی داشتم، تنها به خاطر اينكه استوار ايستاده بودم و در موسيقی آزادی كامل داشتم و نتيجه آن تعدادی آلبوم Hard Rock بسيار متأثر از باروك بود كه نسبتا خوب از آب در آمد. گرچه از موسيقی يی كه در آن زمان ساخته بودم راضي و خوشحال بودم.
هميشه در پس ذهنم تصويری از آن قطعه كلاسيكی بود كه خودم آنرا نوشته باشم و توسط يك اركستر كامل و Choir اجرا شده باشد. اين فرصت دست نداد تا سال 1996 كه بطور جدی برای ساخت اين قطعات وقت گذاشتم، مقدار زيادی نت كلاسيك در ذهن داشتم ولی آنها را روی كاغذ نياورده بودم.
آنها را از گوش كردن بسيار دقيق به دست آورده بودم. من هميشه به وسيله گوشهايم می نوازم!!!
اساسا من بداهه نوازی می كردم تا به تم خوبی برسم، تا پيوستگی و پيشرفت آكورد حاصل شود.
از خوش شانسی يك استوديوی Multitrack داشتم كه كار ضبط نسخه های اوليه Demo را آسان می كرد و خوشبختی بزرگترم يك نوازنده بزرگ كيبورد بنام متس الاسن Mats Olausson در گروه ام بود، ساعات نامحدود و غيرقابل شمارش را با من در استوديو می گذراند.
من آنها را می نوشتم و Mats آنها را با كيبورد برگردان مي كرد. مثلا من می گفتم: (اين قسمت را با صداي ويولن سل بزن) من آنها را با دهان می زدم يا با گيتار می نواختم.
سپس می رفتم سراغ هارپيسكورد، كنترباس، ويولن ها، فلوت، ترمبون، ابوا، تيمپانی،Choir و... اين كار تقريبا سه ماه طول مي كشيد و در حين كار ايده های جديدی به ذهنم می رسيد، بندها مورد تجديد نظر قرار می گرفتند يا تغيير مي كردند، گامها تغيير مي كردند، تم های اصلی چيز ديگری مي شد، تم های جديد و ملودی ها زيرورو می شدند، و همينطور كار پيش می رفت.
در طول اين همه ديوانگی،Mats صميمانه در كنارم بود و به اين خاطر عميقاً از او تشكر می كنم. زمانی كه ساخت من در حال كامل شدن بود، مرحله منطقی بعدی تهيه نسخه يی بود كه تمام قسمتها را برای سازها،Choir و...نشان بدهد.
زمانی كه مشغول ضبط يكي از آلبومهايم بودم، Mats خارج از كشور بود، برای چند قطعه به يك نوازنده كيبورد نياز پيدا كردم. ديويد رزنتال David Rosenthal به من پيشنهاد شد. قبلاً راجع به او شنيده بودم، از او برای همكاری دعوت كردم.
او به استوديوی من آمد و عالی نواخت. او بسيار خوب پيش رفت و از او خواستم به ايده هاي من برای قطعات اركسترال گوش دهد. پس از اينكه آنها را برايش نواختم گفت او كسي است كه می تواند آنها را بازنويسی كند.
او آنها را براي تمام سازها و Choir نوشت و يك نسخه سينتی سايزری ضبط كرد و من تمام قطعات گيتار را دوباره ضبط كردم، و خوب از كار در آمد. مرحله بعدی پيدا كردن يك رهبر و يك اركستر خوب بود. به نظر می رسد در حيطه موسيقی كلاسيك، اكثر رهبرها و اركسترهای خوب، سالها در وضعيتی مترقی و پيش رفته بي كم و كاست پابرجا مي مانند.
هنگاميكه در يك تور يوئل لوی Yoel Levi، رهبر اركستر سمفوني آتلانتا را ملاقات كردم، به دموی قطعات من گوش کرد و به شدت تحت تأثير قرار گرفت. او نوازندگی من را از طريق پسرش می شناخت و براي اين پروژه بسيار مشتاق و علاقه مند بود.
در ژوئن 1997، سوار هواپيما شدم به شهر زيباي پراگ پرواز كردم تا تمرين برای اجرا و ضبط را آغاز كنم Pony Canyon، شركت ضبط و توزيع ژاپنی ام، رابطه نزديكی با اركستر فيلارمونيك چك داشت.
پس از گفتگو با تعداد زيادي اركستر ديگر، تصميم گرفتيم تركيبی از نوازندگان، سالن كنسرت (كنسرت هال) و تسهيلات ضبط با كيفيتی بالا گرد آوريم تا بتواند نيازهای ما را به بهترين شكل بر آورده سازد.
ضبط موقعيت بی نظيری برای من، اركستر و مهندسين بود. همه چيز عالي پيش رفت. پس از پايان ضبط اركستر. به ميامي Miami برگشتيم تا قسمتهای گيتار را ضبط كنيم و آلبوم را ميكس كنيم.
نتيجة كار، وحشيانه ترين آرزوهايم را فرا برد. رويايم درست از آب در آمد...
در آخرین مصاحبه ای که با وی انجام شده است، Yngwie رمز موفقیت خود را تلاش فوق العاده زیاد می داند. وی در جواب این سئوال مصاحبه گر داده بود که اگر کسی بخواهد روزی در تکنیک نوازندگی به شما برسد یا از شما بهتر باشد باید چگونه باشد ؟ گفته است که : من در طول شبانه روز 16 ساعت گیتار میزنم اگر کسی بخواهد چنین کند، قطعاً باید تلاشی بسیار زیاد داشته باشد.
اینگوی مالمستین
اينگوي يوهان مالمستين (Yngwie Johan Malmsteen) در 30 ژوئن 1963 در استکهلم سوئد به دنیا آمد. نام اصلی وی Lars Johann Yngwie Lannerback می باشد که این نام را (Yngwie) مادر وی به یاد و خاطره عاشق و دوست پسر قبلی خود بر روی وی نهاد. Malmsteen را اسطورة گيتار مي دانند وی در 12 سالگی اولین آلبوم سولو خود را تهیه کرد و بیرون داد. در حاليكه سنش تازه به چهل سال رسيده است.
روز تولدش را روزي مي داند كه جيمي هندريكس (Jimi Hendrix) گيتاريست افسانه اي جهان درگذشت. در 18 سپتامبر 1970 وقتي كه تلويزيون سوئد ويژه برنامه اي در بارة مرگ جیمی هندريكس پخش مي كرد اينگوي 7 ساله مردي را ديد كه با دندان گيتار مي زد و در آخر گيتار را در آتش قرباني كرد. او بعدها در مصاحبه اي در پاسخ اين كه شما بهترين گيتاريست كنوني دنيا هستيد گفت: "خير، اينطور نيست، من هنوز نمي توانم بخوبی با دندان گيتار بزنم !" به اين ترتيب در 7 سالگي درون اينگوي آتشي روشن شد كه هنوز شعله ور است. او گيتاري را كه از مادرش در 5 سالگي هديه گرفته بود و به ديوار آويزان كرده بود، برداشت و شبانه روز فقط نواخت. پس از هندريكس، دومين كشف اينگوي جوان، ريچي بلك مور (Ritchie Blackmore) گيتاريست نابغة گروه ديپ پرپل (Deep Purple) بود كه دريچه هاي جديدي را برابرش گشود.
نوازندگي متأثر از آثار كلاسيك Blackmore به كمك خواهرش، كه او هم اهل موسيقي بود، او را به سرچشمه هاي اصلي موسيقي سوق داد: باخ، ويوالدي، موتزارت، بتهوون. هنوز هم در قسمت تشكرهاي ويژة دفترچه هاي CD آلبومهايش نام اينها را در كنار نام هندريكس و بلك مور والبته خواهرش، آن لوييز Ann Louis ، مي توان ديد.
در سرتاسر زندگي او عصياني هميشه موج مي زده است. او در سال 1978 و در10 سالگي مدرسه را ترك كرد تا فقط بتواند گيتار بنوازد، سومين كشف او در همين دوره است: نيكولو پاگانيني (Nicole Paganini) ( پاگانینی تکنیک نوازندگی ویولون را به حد و اعتلایی رساند که هنوز کسی نتوانسته است از آن فراتر رود.) نوازندة چيره دست و آهنگساز ايتاليايي قرن نوزدهمي كه پيوند از دست رفتة بين ساختار رسمي موسيقي كلاسيك و اجراهاي پر زرق و برق هندريكس را برايش ازنو ايجاد كرد. بدين وسيله او فهميد كه چگونه عشقش به موسيقي كلاسيك را با مهارت در حال رشدش در نوازندگي گيتار و جذبة اثيري صحنه پيوند بزند.
او در 15 سالگي در دوره اي كه به عنوان تعميركار و سازندة سازهاي زهي در يك مغازه كار مي كرد با يك لوت قرن هفدهمي روبرو شد كه داراي دسته اي بود كه سطح قوس دار آن به سمت بيرون تراشيده شده بود. او پس از ديدن اين ساز دستة يك گيتار را به اين شكل در آورد و از آن پس اين شكل دائمي سازهايش شد كه در حال حاضر شركت فندر (Fender) (يکی از شرکتهای معتبر در ساخت گيتار) توليد گيتارهاي قوس دار و منحصر به فرد اينگوي را تقبل كرده است.
در سال 1973 Yngwie نام دوران دوشیزگی مادر خود برای خود به عنوان فامیل برگزید یعنی نام مقدس Malmsteen
در 18 سالگي پس از تشكيل چندين گروه و اجراي آهنگهاي گروههايي چون (Highway Stars) Deep Purpleو ('We'll Burn The Sky') Scorpions ، به همراه چند تن از دوستانش گروه Rising Force را تشكيل داد و با آنها چندين آهنگ ضبط كرد كه در سوئد اصلا مورد توجه قرار نگرفت.
در خلال سال 1982 سه عدد تراک دموی کار خود به نام Rising Force را برای اعلام همکاری و ضبط آن به استودیوی CBC سوئد فرستاد که هیچ وقت جواب آن داده نشد.
Yngwie نامید، تصمیم گرفت دموی کارهای خود را به تمام استودیو ها جهان ارسال کند. همچنین یک نسخه از آن را به نویسنده ای که در مجله Guitar Player magazine کار می کرد سپرد. این نویسنده به طور اتفاقی با دست اندرکاران استودیوی Shrapnel Records صحبت نمود. و بدین ترتیب بود که وی به گروه Steeler برای نوازندگی گیتار دعوت شد.
او تصميم به ترك سوئد گرفت. Yngwie با دوعدد شلوار جین و پیراهن سوئد را ترک کرد.
همچنین قبل از آن در سوئد با اشخاص و گروههای همچونJens Johansson و Marcel Jacob اجراهایی داشته است.
در سال 1983 از سوئد به آمريكا رفت و در گروههاي Steeler و Alcatrazz به نوازندگي پرداخت.
اینگوی در گروه Alcatrazz با Vocalist سابق گروه Rainbow گراهام بونت (Graham Bonnet) همکاری داشت و در این مدت دو آلبوم مشهور و مطرح No Parole For Rock & Roll و Live Sentence را روانه بازار موسیقی نمودند. همچنین تورهایی زیادی را هم اجرا کردند که در خلال این سالها به وی لقب نابغه هنرمند را دادند.
و در همان سال نامزد جايزة Grammy شد. در سال 1985 آلبوم Marching Out و در سال 1986 آلبومTrilogy را منتشر كرد.
سال 1987 سال بدي براي Yngwie بود او 22 ژوئن اين سال با آسيب ديدگي مغزي و اعصاب حركتي دست كه در اثر تصادف با ماشین جگوار خود براي او بوجود آمده بود مواجه شد، که بازتاب آن را می توان در آهنگ فوق العاده زیبا و یاد ماندنی You Don't Remember مشاهده کرد. مرگ مادرش نيز در همين سال اتفاق افتاد.
وی به مدت یک هفته در کما به سر برد و وقتی که به هوش آمد متوجه شد که دست راستش کاملا فلج شده است، اما اینگوی نامید نشد و مصمم شد که به سلامتی بازگردد، به هر حال Yngwie توانست از این آسیب دیدگی و مصیبیت جان سالم بدر ببرد و به سلامت کامل گذشته خود بازگردد.
در سال 1988 آلبوم بعدي خود را با نام Odyssey و با خوانندگي Lynn Turner خوانندة سابق گروه Rainbow روانة بازار كرد. در سال 1989 در مسكو كنسرتي برگزار كرد و در همين سال گروهش بعد از شش سال فعاليت، نهايتاً از هم پاشيد. يك سال بعد آلبومي با نام Eclipse منتشر كرد.
همچنین در خلال این سالها معروفیت زیاد Yngwie باعث شد که همکار سابق او در سوئد Jens Johansson مجدداً به وی بپیوندد.
آلبوم بعدي مالمستين با نام Fire & Ice در سال 1992 روانة بازار شد،Nigel Thomas مدير برنامه هايش در اثر كهولت سن درگدشت.
Yngwie، فعال دست از تلاش بر نداشت و در سال 1993 گروه جديد خود را تشكيل داد و آهنگي به عنوان B-Side در سال بعد منتشر ساخت.
او آلبوم Magnum Opus را در سال 1995 به دست هوادارانش رساند. در همين سال تور بزرگي را از ژاپن شروع كرد و تا چندين كشور از اروپا ادامه داد.
اينگوي باتجربه آلبومهايش را يكي پس از ديگري به شركتهاي ضبط آهنگ مي سپرد. در سال 1996 آلبوم Inspiration خود را به اتمام رساند و آلبوم بعدي خود به همراه درامر سابق گروههاي Black Sabbath, Rainbow (Cozy Powell) با نام Facing the Animal را ساخت.
اولين فرزند وی در سال 1998 به دنيا آمد و Cozy در همين سال بر اثر سانحة رانندگي درگذشت. سال 1999 آلبوم بعدي خود را با نام Alchemy منتشر ساخت. در سال 2001 به همراه گروه اركستر فيلارمونيكِ ژاپن و با نام'' كنسرتو سوييت'' اذهان عمومي را به خود معطوف كرد. که این آلبوم از بهترین و شاهکارهای Malmsteen به حساب می آید.
و اواخر سال 2002 هم آلبوم Attack خود را منتشر کرد.
يادداشتهای مالمستين بر كنسرتو سوييت Concerto Suite براي گيتار و اركستر:
من از زماني كه به دنيا آمدم با موسيقي احاطه شده بودم. خواهر و برادر بزرگم هر دو نوازندة چند ساز بودند. پيانو، فلوت، ويولن و درامز. اولين گيتاري كه گرفتم هدية 5 سالگي ام بود.
اما در آن زمان هرگز دورة آموزشي نديدم! هر چند براي دو سال دوره هاي درسي پيانو، كرنتCornet ، فلوت و درامز ديدم.
سال 1970 هفت ساله بودم كه در تلويزيون سوئد جيمي هندريكسJimi Hendrix را ديدم، و از همان موقع عشقم به گيتار شروع شد تا به امروز.
همان لحظه گيتار را برداشتم و در روزهاي متمادي گيتار زدم. درست مثل يك جن زدة مجنون در هشتمين سالگرد تولدم اولين Cover خود را ضبط كردم كه آهنگ Fireball گروه Deep Purple بود. من عاشق انرژي و قدرت آن گروه بودم.
در 9 سالگي به گروهي پيوستم كه اكثر آهنگهاي Deep Purple را باز خواني ميكردند. اما در خلال كار شروع به نوشتن آهنگهايي از خودم كردم و اين كار عملا به جايي رسيد كه در 9 سالگی تمام تك نوازيها و آهنگهاي Hendrix وBlackmore را به تنهائی می نواختم.
در همين دوره خواهرم، لولو Lollo، آهنگي از جنسيس(Genesis) بنام Trespass (تخطي) برايم آورد. تنظيم ساخته را آكوردي و ملودي هاي كنترپوان آن مرا سخت فريفته و مجذوب به خود كرد.
آنها تمام مرزهاي پنتاتونيك بلوز (Blues) را درنورديده بودند. در ابتدا از اين متعجب بودم كه تمام اين چيزها از كجا آمده اند اما پس از اين تجزیه و تحليل مجموعه كلاسيك مادرم كه اكثرا باروك بود فهميدم كه منشا آنها كجاست.
از آن موقع به بعد علاقه و عشقي برگشت ناپدير نسبت موسيقي كلاسيك در من به وجود آمد.
در دوازده سالگي به تشكيل گروههاي مختلفي پرداختم كه فقط ساخته هاي من را اجرا مي كردند، آنها قطعات هوي راكHeavy Rock و سخت تحت تأثير موسيقي باروك بودند.
من در حالي كه از روح و انرژي راك (Rock) لذت مي بردم اما از قسمتهاي معمولي و يكنواخت ملوديك گروه متوسط راك، به خصوص زماني كه اصلا نمي خواستند از پنتاتوميك دور بشوند احساس پوچي و خنثايي مي كردم. از اين پس علاقه ام به گوش دادن به راك را از دست دادم.
در 13 سالگي، گيدون كرمرGiden Kermer ، نوازندة ويولن را در تلويزيون سوئد ديدم و آنچه مي شنيدم براستي مجذوبم كرد كه سريعاً آنرا خريدم. اين يك انقلاب مهم در من ايجاد كرد. زيرا رويكرد و ميل من را نسبت به گيتار براي هميشه تغيير داد. نت هاي ساستينينگ طولاني با ويبراتوهاي دراماتيك، خطوط اوج و فرود آبشاري و آرپژهاي تقريبا غير ممكن، در دراز مدت به بزرگترين تأثير بر تك نوازي من تبديل شدند.
به هر حال به جاي آموختن مستقيم اين قطعات، اكثرا در حالتهاي مشابه آن بداهه نوازي (Improvise) مي كردم. آشكارا اين كار سختي بود و سالها پشت سر گذاشته شد تا به هدفم نزديك شدم.
همانطور كه به سير نئوكلاسيك (New Classic) خودم ادامه مي دادم، در خيال خود به اين فكر مي كردم كه شايد روزي بتوانم قطعه يي براي اركستر، گروه سرودخوانان كليسايي Choir(مادرم در يك گروه Choir باروك مي خواند) بنویسم و گيتار را خودم به عنوان تكنواز بدون درامر (راك) و بدون خوانندة بزنم.
پس از آمدن به آمريكا در 19 سالگی، در سال 1983 كار ضبط، طوری پيش می رفت كه خوابش را هم نمي ديدم.
احساس خيلي خوبی داشتم، تنها به خاطر اينكه استوار ايستاده بودم و در موسيقی آزادی كامل داشتم و نتيجه آن تعدادی آلبوم Hard Rock بسيار متأثر از باروك بود كه نسبتا خوب از آب در آمد. گرچه از موسيقی يی كه در آن زمان ساخته بودم راضي و خوشحال بودم.
هميشه در پس ذهنم تصويری از آن قطعه كلاسيكی بود كه خودم آنرا نوشته باشم و توسط يك اركستر كامل و Choir اجرا شده باشد. اين فرصت دست نداد تا سال 1996 كه بطور جدی برای ساخت اين قطعات وقت گذاشتم، مقدار زيادی نت كلاسيك در ذهن داشتم ولی آنها را روی كاغذ نياورده بودم.
آنها را از گوش كردن بسيار دقيق به دست آورده بودم. من هميشه به وسيله گوشهايم می نوازم!!!
اساسا من بداهه نوازی می كردم تا به تم خوبی برسم، تا پيوستگی و پيشرفت آكورد حاصل شود.
از خوش شانسی يك استوديوی Multitrack داشتم كه كار ضبط نسخه های اوليه Demo را آسان می كرد و خوشبختی بزرگترم يك نوازنده بزرگ كيبورد بنام متس الاسن Mats Olausson در گروه ام بود، ساعات نامحدود و غيرقابل شمارش را با من در استوديو می گذراند.
من آنها را می نوشتم و Mats آنها را با كيبورد برگردان مي كرد. مثلا من می گفتم: (اين قسمت را با صداي ويولن سل بزن) من آنها را با دهان می زدم يا با گيتار می نواختم.
سپس می رفتم سراغ هارپيسكورد، كنترباس، ويولن ها، فلوت، ترمبون، ابوا، تيمپانی،Choir و... اين كار تقريبا سه ماه طول مي كشيد و در حين كار ايده های جديدی به ذهنم می رسيد، بندها مورد تجديد نظر قرار می گرفتند يا تغيير مي كردند، گامها تغيير مي كردند، تم های اصلی چيز ديگری مي شد، تم های جديد و ملودی ها زيرورو می شدند، و همينطور كار پيش می رفت.
در طول اين همه ديوانگی،Mats صميمانه در كنارم بود و به اين خاطر عميقاً از او تشكر می كنم. زمانی كه ساخت من در حال كامل شدن بود، مرحله منطقی بعدی تهيه نسخه يی بود كه تمام قسمتها را برای سازها،Choir و...نشان بدهد.
زمانی كه مشغول ضبط يكي از آلبومهايم بودم، Mats خارج از كشور بود، برای چند قطعه به يك نوازنده كيبورد نياز پيدا كردم. ديويد رزنتال David Rosenthal به من پيشنهاد شد. قبلاً راجع به او شنيده بودم، از او برای همكاری دعوت كردم.
او به استوديوی من آمد و عالی نواخت. او بسيار خوب پيش رفت و از او خواستم به ايده هاي من برای قطعات اركسترال گوش دهد. پس از اينكه آنها را برايش نواختم گفت او كسي است كه می تواند آنها را بازنويسی كند.
او آنها را براي تمام سازها و Choir نوشت و يك نسخه سينتی سايزری ضبط كرد و من تمام قطعات گيتار را دوباره ضبط كردم، و خوب از كار در آمد. مرحله بعدی پيدا كردن يك رهبر و يك اركستر خوب بود. به نظر می رسد در حيطه موسيقی كلاسيك، اكثر رهبرها و اركسترهای خوب، سالها در وضعيتی مترقی و پيش رفته بي كم و كاست پابرجا مي مانند.
هنگاميكه در يك تور يوئل لوی Yoel Levi، رهبر اركستر سمفوني آتلانتا را ملاقات كردم، به دموی قطعات من گوش کرد و به شدت تحت تأثير قرار گرفت. او نوازندگی من را از طريق پسرش می شناخت و براي اين پروژه بسيار مشتاق و علاقه مند بود.
در ژوئن 1997، سوار هواپيما شدم به شهر زيباي پراگ پرواز كردم تا تمرين برای اجرا و ضبط را آغاز كنم Pony Canyon، شركت ضبط و توزيع ژاپنی ام، رابطه نزديكی با اركستر فيلارمونيك چك داشت.
پس از گفتگو با تعداد زيادي اركستر ديگر، تصميم گرفتيم تركيبی از نوازندگان، سالن كنسرت (كنسرت هال) و تسهيلات ضبط با كيفيتی بالا گرد آوريم تا بتواند نيازهای ما را به بهترين شكل بر آورده سازد.
ضبط موقعيت بی نظيری برای من، اركستر و مهندسين بود. همه چيز عالي پيش رفت. پس از پايان ضبط اركستر. به ميامي Miami برگشتيم تا قسمتهای گيتار را ضبط كنيم و آلبوم را ميكس كنيم.
نتيجة كار، وحشيانه ترين آرزوهايم را فرا برد. رويايم درست از آب در آمد...
در آخرین مصاحبه ای که با وی انجام شده است، Yngwie رمز موفقیت خود را تلاش فوق العاده زیاد می داند. وی در جواب این سئوال مصاحبه گر داده بود که اگر کسی بخواهد روزی در تکنیک نوازندگی به شما برسد یا از شما بهتر باشد باید چگونه باشد ؟ گفته است که : من در طول شبانه روز 16 ساعت گیتار میزنم اگر کسی بخواهد چنین کند، قطعاً باید تلاشی بسیار زیاد داشته باشد.
www.fullmjj.ir
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
کمتر
بیشتر
- ارسال ها: 1379
- تشکرهای دریافت شده: 408
14 سال 4 ماه قبل #10129
توسط شايان
پاسخ داده شده توسط شايان در تاپیک پاسخ: برترین گیتاریستا + عکس
خيلي تاپيك خوبيه ما هم اجازه هست كسي رو معرفي كنيم يا تا يك جايي ادامه ميدي بعدا ما معرفي كنيم؟
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
کمتر
بیشتر
- ارسال ها: 1379
- تشکرهای دریافت شده: 408
14 سال 4 ماه قبل #10134
توسط mohammad
خواننده . بازیگر و .....
خود من میخوام چند تا خواننده معرفی کنم .
سه نفر دیگه موندن . الان میذارم 2 تاشونو .
اسمشو چی بذارم ؟
I Love You Michael
www.fullmjj.ir
پاسخ داده شده توسط mohammad در تاپیک پاسخ: برترین گیتاریستا + عکس
بذار این تاپیک تا اخرش بره . بعدش اسم تاپیکو عوض میکنم . هر کسیو دوست داشتید معرفی کنید .shayan69 نوشته: خيلي تاپيك خوبيه ما هم اجازه هست كسي رو معرفي كنيم يا تا يك جايي ادامه ميدي بعدا ما معرفي كنيم؟
خواننده . بازیگر و .....
خود من میخوام چند تا خواننده معرفی کنم .
سه نفر دیگه موندن . الان میذارم 2 تاشونو .
اسمشو چی بذارم ؟
www.fullmjj.ir
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
کمتر
بیشتر
- ارسال ها: 1379
- تشکرهای دریافت شده: 408
14 سال 4 ماه قبل #10137
توسط mohammad
I Love You Michael
www.fullmjj.ir
پاسخ داده شده توسط mohammad در تاپیک پاسخ: برترین گیتاریستا + عکس
متاسفانه این دو نوازنده ای که میذارم ازشون بیوگرافی پیدا نکردم .
ولی چند تا سایت خارجی پیدا کردم . ولی من انگلیسیم افتضاحه .
میخواستم تاپیک کامل باشه ولی نشد . شرمنده .
اگه کسی ترجمه کردن بلده و یا بیوگرافی کاملی داره ازشون بذاره . ممنون
www.fullmjj.ir
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: شايان
زمان ایجاد صفحه: 1.310 ثانیه