...

October 16, 2006 | دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۵

ملاقات خصوصي با مايكل

15 اكتبر 2006 ـ ايرلند

ساعت چهار و سي دقيقه ي صبح است و من و ري در حال حركت به سمت دوبلين هستيم. من در طي 34 ساعت گذشته، وقت زيادي را بر صندلي عقب اتومبيل ري گذرانده ام. او راننده است و براي مرد ايرلندي كه صاحب استوديوي ضبطي در جايي دور افتاده در ايرلند است، كار ميكند.

استوديوي ضبط عجيبي كه در محوطه ي يك امارت سنگي قديمي ساخته شده است و اكنون خانه ي خلاقيت مايكل جكسون است.

بله، من اولين مصاحبه را با مايكل جكسون پس از ترك ايالات متحده در جوئن 2005، ترتيب دادم.

اول از همه اجازه بدهيد بگويم اين مصاحبه در مورد چه چيزي نيست:

اين مصاحبه تكرار حرفهاي كهنه نيست.

من خودم را براي پرسيدن تمام سوالاتم آماده كرده بودم. در مورد اشتباهاتي كه رخ داد و درسهايي كه گرفته شد. اما باور كنيد، او آمادگيش را نداشت.

او كه مشغول كار با Will.i.Am يكي از اعضاي گروه Black Eyed Peas بود، از افرادي كه در استوديو سرگرم كار بودند، پرسيد كه آيا مانعي ندارد كه تيم مصاحبه كننده ي ما پنج دقيقه در استوديو چرخ بزند و فيلم بگيرد.

دست آخر ما حدود 40 دقيقه در استوديو در حال چرخ زدن بوديم و من سوالاتي در مورد موسيقي و ايده اش براي بازگشت مطرح كردم.

مايكل جكسون عصبي و پريشان بود. ويران شده بود. او مايل بود كه بماند و كمي خوش بگذراند.

اما همچنين ميخواست پيش از آنكه ـ از منظر خودش ـ در يك مصاحبه ي تلويزيوني ديگر به صلابه كشيده شود، محل را ترك كند.

سخنگو و مشاور مايكل، ريمون بين، ما (من و تهيه كننده ي اجرايي ام، راب سيلوراستاين كه در عكس همراه با مايكل و Will.I.Am حضور دارد) را با خبر ساخت كه مايكل تمايل دارد ابتدا در كلبه اش تنها با ما ملاقات كند. بدون دوربين.

ما البته موافقت كرديم و بزودي خود را نشسته در پشت ميز صبحانه در كلبه ي سنگي بسيار دوستانه، صميمي و ساده اي ديدم.

او از پلكان مارپيچ پايين آمد. اول چكمه ها، بعد شلوار، سياه با خطهاي طلايي در دوطرفش، بعد يك كت مخمل و تيشرت سفيدي كه در زير آن به تن كرده بود، و بعد چرخيد تا روبروي ما قرار بگيرد.

قبول ميكنم، ضربان قلبم بالا رفته بود. او يك شخصيت افسانه اي است و تا آنجا كه امكان دارد، غير معمول و دست نيافتني.

اولين چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود كه او سلامت و قبراق به نظر ميرسيد. همانطور كه مرد ايرلندي به ما گفته بود، هنرمندان براي قدم زدن در طبيعت، اسب سواري، استفاده از غذاهاي سالم و طبيعي خانگي، استخر سرپوشيده ي آب زيرزميني و سكوت و آرامش اين منطقه، به اين محل مي آيند.

اين شرايط مناسب حال مايكل است، گرچه او اينجا زندگي نميكند.

ما بلند شديم، دست داديم و سر صحبت را با حرف زدن در مورد زندگي باز كرديم. مدتي نگذشت كه مايكل براي ما روشن كرد كه چه نمي خواهد: يك مصاحبه.

او تنها تمايل داشت هنگاميكه او و Will بر روي آهنگها كار ميكردند، دوربينمان را روشن كنيم.

من گفتم كه ما فقط ميخواهيم داخل استوديو شويم و تنها تا زمانيكه او مايل باشد فيلم ميگيريم.
او با حالتي فكورانه موافقت كرد و ما طي مسافت 50 ياردي تا رسيدن به استوديو را آغاز كرديم.

اين مصاحبه يك قدم مقدماتي براي مايكل است.

بعد از ده دقيقه، پس از اينكه سوالات بسياري پرسيدم، مايكل مكث كرد و سعي كرد از جواب دادن شانه خالي كند. او از سوالات كنايه آميز خوشش نيامد و Will را تشويق كرد كه ريتمهاي بيشتري بنوازد تا ما هم بتوانيم گهگاهي فيلم بگيريم.

من به مايكل پيشنهاد دادم كه "Thriller" را براي نسل جديد به سبكي تازه بازسازي و بر روي سي دي و دي وي دي عرضه كند. و با چيزهاي عامه پسند پيش برود و از تهيه كنندگان حرفه اي مانند Will.I.Am استفاده كند.

چشمان مايكل درخشيد. لابد بطرز حيرت آوري همان چيزي بود كه به آن نينديشيده بود.

وقتي كه موسيقي پخش ميشد و من هم از او سوالي نمي پرسيدم، ميتوانستم جرقه هاي زندگي و اميد و انرژي را در او مشاهده كنم. او كمي با ريتم آهنگها زمزمه كرد و يك دفعه برخاست و به انتهاي سالن رفت. جاييكه ميتوانست با موسيقي بدنش را حركت دهد. او تقريبا داشت مي رقصيد.

مايكل همراه با فرزندانش آنجا بود. من آنها را نديدم اما مرد ايرلندي، صاحب استوديو گفت كه به آنها خيلي خوش ميگذرد. مايكل با آنها بازي ميكند و از طبيعت دلپذير خارج از شهر لذت ميبرد.

بر طبق آنچه مرد ايرلندي گفت، مايكل صبح زود از خوب بر ميخيزد و براي فرزندانش صبحانه درست ميكند. معمولا حليم و ميوه.

من آروز كردم كه زندگي مايكل تا حد ممكن معمولي باشد. البته نيست. هيچكس هيچ چيز راجع به او نميداند... آيا او رانندگي ميكند؟ ظاهرا گهگاهي. و حتي يك گوشي موبايل هم داشته است. البته پيش از آنكه آن را يك جايي گم كند.

بار ديگر ميگويم، اين مصاحبه اولين قدم براي مايكل بود. او هيجان زده و وحشت زده بود. و همه اش به خاطر اينست كه نميداند آيا ميتواند به كسي اطمينان كند يا نه.

او تجربه ي وحشتناكي در اين زمينه دارد. شايد در مورد ما وضع بهتر شود.

من كاملا مطمئنم كه چيزهاي بيشتري در راه است.

(در ماه نوامبر منتظر متنهاي بيشتري از اين مصاحبه باشيد.)

منبع: eMJey / Billy's blog @ AccessHollywood / NBC

...