...

September 17, 2006 | یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۵

بدبيني عمومي و مايكل جكسون

به نقل از American Chronicle

اگر دهه ي هفتاد، دهه ي خشونت و دهه ي 80 دهه ي آزادي عمل بود، ميتوان دهه ي 90 را دهه ي بد بيني ناميد.

بنظر ميرسد اين وقايع دهه ي 90 است كه درك بسياري از ما نسبت به زندگي را تحت شعاع قرار داده است. ما در حقيقت به يك نسل بد بين مبدل گشته ايم. تنها بخش تلخ زندگي را مي بينيم و بر روي اخبار منفي تمركز ميكنيم و هيچ تمايلي براي ديدن نقاط قوت نداريم. به ويژه اگر اين خبر منفي، همه گير شده باشد. در نتيجه ما هم اكنون با نسلي روبرو هستيم كه يا بايد بخش مثبت خود را به نمايش بگذارد يا آماج بدترين انتقادات قرار بگيرد. فردي كه پيشتر سلطان پاپ بود، آقاي مايكل جكسون، يكي از افرادي است كه چنين فشاري را تحمل كرده است.

(برای دیدن عکس ها در اندازه ی بزرگتر بر روی آنها کلیک کنید)

مايكل جكسون، بيش از حد به خصوص در صنعت موسيقي با سيلي از انتقادات مواجه گشته است. زندگي خصوصي او به دقت توسط مردم مورد بررسي قرار گرفته و به طرق مختلف تمسخر و تحقير شده است.

امه چه شد كه فردي كه زماني بت مردم بود، به شخصيت بد زماني ديگر بدل گرديد.

در گذشته، كودكان در مدارس رقص روبات و مونواك را انجام ميدادند. هيچ كس مايكل جكسون را مسخره نميكرد.

جرمين برادر خوش قيافه و بزرگتر بود. تيتو عضو ساكت گروه بود. اما مايكل كسي بود كه براي ما ميخواند. وقتي كه حرفه ي منفرد خود را آغاز كرد، ما به تمامي آهنگهاي او گوش ميداديم.

در مهماني هاي شبانه يا در گشت و گذارهايمان، با صداي مطبوع و محكم او به رقص مي ايستاديم و خود را سرگرم ميكرديم.

او در عين سالم بودن، جذاب و شهوت انگيز بود. محبوب زنان بود. و نقطه ي مقابل جيمز برون. كسي كه مردها بيشتر دوستش داشتند چون زمخت و سياست باز بود.

Spinners، O'Jays و Stylistics گروههاي خوبي بودند. اما اگر از دخترها ميپرسيديد كه چه كسي را ميخواهند، جوابشان مايكل بود. حتي اگر با موها و يا به عقيده ي بسياري چشمان آرايش شده ظاهر ميشد.

او بد فهميده شد اما به اندازه ي كافي رئوف بود تا ما را بفهمد.

او بسيار خوش قيافه بود. با آن چشمان درشت، ابروان زيبا و لبخندي محزون.

سپس تغييرات ظاهري او شروع شد. در محافل بسياري گفته شده است كه دوران كودكي غير معمول او تاثير بسياري در اين زمينه داشته است. گفته شده است كه مايكل هيچگاه نتوانست همانند يك بچه رفتار كند. او پيوسته بر روي صحنه اجرا ميكرد. همانند تمامي كودكان ستاره اي كه بزرگسالي بي رحم و نا شادي را تجربه كردند.

در سن 12 سالگي، او به ساعتها كار بي پايان و مسافرتهاي خسته كننده تن ميداد. شايد به خاطر همين بود كه نورلند را ساخت. بهشتي كودكانه. براي كودكي از دست رفته ي خودش.

از قضاي روزگار، رفتار عجيب و غريبش، جذابترين خصيصه و همچنين بزرگترين دردسر وي بود. او را به يك معما و از طرف ديگر به يك شخصيت منفي مبدل كرد. به خصوص وقتي اتهامات سو استفاده ي جنسي عليه او مطرح شد.

او فرد گوشه گيري بود و اين به بدگماني ها دامن زد. به همين دليل براي بسياري از مردم حتي شايد برخي از طرفدارانش آسان بود كه او را گناهكار بپندارند.

دادگاه سال 2005، قطره اي بود كه كاسه ي صبر را لبريز كرد. در نهايت او از اتهاماتش تبرئه شد.

اما به هر حال من بايد اعتراف كنم كه حكم ”بيگناه“ گذشته از نجات مايكل، خودش بخشي از يك دردسر بود. او بايد با رسانه هاي خشن و مردم بد بين روبرو ميشد. بد بيني اي كه متوجه ي تغييرات ظاهري مايكل نيز بود.

آنها در اصل از حكم ”بيگناه“ ناراحت بودند و آمادگي داشتند تا او را به صليب بكشند. حتي با اينكه قسمت اعظم مدارك و شواهد پرونده، عليه شاكي گواهي ميداد. اما اين مهم نبود. مردم از مايكل، ظاهر و رفتارش خسته شده بودند. هيچ كس حاضر به گوش دادن نبود.

خوب، شايد شما مردم را سرزنش نكنيد. مايكل ديگر همان مردي نبود كه آنها ميشناختند. او تغيير كرده بود. آدم ديگري شده بود. كسيكه آنها نميتوانستند درك كنند يا با او ارتباط برقرار كنند.

و مردم از چيزي كه نميفهمند، ميگريزند يا آن را رد ميكنند. او ظاهر و رفتارش را تغيير داده بود و حالا طغيان خشم نسل بي گذشت و بد بين را عليه خود احساس ميكرد.

اما ما واقعا چگونه به اينجا رسيديم. چطور توانستيم از كسيكه در گذشته لحظات لذت بخش و شادي آفرين بسياري را برايمان به ارمغان آورده بود، تا اين حد متنفر شويم. كسيكه زماني براي ما مظهر معصوميت بود. چه شد؟

مايكل جكسون نميتواند كامل باشد. او با تغيير ظاهرش خود را در معرض قضاوت قرار داده است.
اما دنزل واشنگتن بود كه زماني گفت اگر قرار باشد هاليوودي هايي كه عمل جراحي پلاستيك انجام داده اند از شهر خارج شوند، هاليوود خالي از سكنه ميشد.

بنابراين گناه مايكل فقط مختص به او نيست. و اگر موضوع اتهامات سو استفاده ي جنسي است، مدارك بارها و بارها نشان داده اند كه اين پرونده يك نمايش از پيش طراحي شده بود.

در اينجا ما بايد توجه مان را به مشكل در هم آميختگي ستاره هاي ثروتمند هاليوود با تهيدستان اين ناحيه معطوف كنيم كه سعي دارند با دست يافتن به اندكي از ثروت افراد مشهور زندگي خود را بهتر سازند.

بي شك ما در جهاني زندگي ميكنيم كه هيچ چيز آنگونه كه بنظر مي آيد نيست و گاهي اوقات حقيقت عجيب تر از تخيل جلوه ميكند. اما اگر قرار بود تك تك ما به خاطر خطاهايمان به صلابه كشيده شويم، در آنصورت هيچ كدام از ما زنده نمي ماند. شايد به خاطر بد بيني مان است كه متوجه ي اين حقيقت نيستيم.

به هر حال براي من، تراژدي اين داستان، خود مايكل جكسون است. نه به خاطر انتقادات و اذيت و آزارهاي عامه ي مردم. اما بيشتر بخاطر شيوه ي او در كنار آمدن با اين مصيبت. به خاطر سر خوردگي او.

اين حقيقت كه مايكل جكسون از رگبار اتهامات رهايي يافته، او را به يك جنگجوي تراوا مبدل ساخته است. متاسفانه بنظر ميرسد كه او از اين خصلت خدادادي اش غافل است. مايكل بايد با طوفانها روبرو شود و بر آنها غلبه كند.

اكنون وقت عقب نشيني نيست. وقت آنست كه خودت را از نو بسازي و كاري كني كه بار ديگر تو را باور كنيم. اين بار، خود حقيقي تو را. با توجه به چيزي كه در گذشته از تو ديديم، تو مانند يك ميليون ستاره درخشيدي، باز هم ميتواني بدرخشي.

در درونت آرامش را بياب و از پوسته ي خودت بيرون بيا و مردي باش كه بايد باشي. قطعا هنوز دير نيست. و براي نسل ما، همه ي آنچه كه ميتوانم بگويم اينست: به او كه عاري از گناه است اجازه دهيد تا اولين كسي باشد كه بد بيني ما را در هم ميشكند.

منبع: eMJey / American Chronicle

...